تفسیر شریف تسنیم (نشریه هادی شماره 50)

تفسیر قرآن به سنت گرچه لازم و ضرورى است، لیکن چنین تفسیرى در قبال تفسیر قرآن به قرآن ، همانند ثقل اصغر است در ساحت ثقل اکبر ؛ یعنى در طول آن است ، نه در عرض آن و معیت آن دو با هم به نحو لازم و ملزوم است، نه به نحو ملازم و به نهج طولى است؛ نه عرضى تا سنت ابتدا در عرض قرآن باشد و بتواند متعرض آن گردد و بر آن اعتراض کند و معارض آن شود؛ بلکه آنچه اولاً حجت است کلام خداست و آنچه را که ثانیاً خداوند در قرآن حجت قرار داد، یعنى سنت معصومین (علیهم السلام)، مدیون حجیت قرآن است. البته پس از استقرار حجیت ، حدوثاً و بقاءً ، آنگاه سنت و قرآن متلازم یکدیگر است.
آنچه هم اکنون بحث مى شود دو چیز است: یکى عترت، یعنى انسانهاى کامل، معصوم و خلیفة الله و دیگرى سنت به جا مانده از آن ذوات نورى (علیهم السلام). اما خود عترت گرچه در حدیث قطعى ثقلین، به عنوان ثقل اصغر یاد شده اند، لیکن در نشئه وحدت، هرگز حقیقت انسان کامل معصوم از حقیقت قرآن مجید جدا نیست و به هیچ وجه نمى توان اثبات کرد که قرآن ، یعنى کلام خدا، بر حقیقت خلیفه تام الهى که او هم کلمه علیاى خداست برترى دارد؛ به هر تقدیر ، بحث کنونى درباره بررسى قرآن و عترت نیست؛ بلکه درباره قرآن و سنت است.
اما سنت معصومین (علیهم السلام) لازم است توجه شود که اولا ً، خداوند سبحان کلام اصیل و غیر محرف خود را به عنوان نور ، تبیان و مانند آن معرفى مى کند و این اوصاف اختصاصى به قرآن کریم ندارد ؛ چنانکه درباره خصوص کتاب حضرت موساى کلیم (علیه السلام) مى فرماید :«قل من أنزل الکتاب الذى جاء به موسى نوراً و هدىً للناس»(سوره انعام آیه 91)
ثانیاً ، خداوند سبحان پیامبر خود را اعم از خاتم (صلى الله علیه و آله و سلم) و غیر خاتم به عنوان مبین ره آورد وحى و شارح ره توشه الهام و معلم کتاب و حکمت معرفى مى کندو درباره خصوص رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) گذشته از عنوان مبین و معلم کتاب و حکمت وصف ممتاز سراج منیر را نیز یاد مى کند.
سنت هیچ پیامبرى ، مباین ، معارض و مخالف با متن کتاب آسمانى او نیست و این مطلب هم اختصاصى به سنت پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله و سلم) ندارد ؛ زیرا عقل برهانى که سلطان و مرجع قطعى این معارف است چنین فتوا مى دهد که هرگز خداوند سبحان سخنان متباین ، متعارض و متخالف ندارد و این مطلب از احکام نبوت عام است ، نه ویژه پیامبر خاتم ؛ چنانکه فتواى سنت قطعى معصومین (علیهم السلام) نیز امضاى فتواى عقل است.
در این مبحث لازم است به چند نکته محورى توجه شود:
1- منظور از سنت فقط سنت لفظی نیست، بلکه هم سکوت و عدم ردع، هم فعل و هم نقل را در برمی گیرد. البته اعتبار این سه یکسان نیست. در مورد سکوت و فعل، ظهور اطلاقی یا عمومی ندارد، بلکه فقط در قدر متیقن خود حجت است، در حالی که درباره ی لفظ نقل شده بعد از اثبات و احراز اصل صدور، جهت صدور(کلام از روی تقیه گفته نشده باشد)، و دلالت قابل اعتماد حجت است. البته باید توجه داشت که این احادیث معمولاً عین لفظ امام معصوم نیست بلکه معمولاً از زبان امام معصوم شنیده شده سپس معنا و محتوای آن ذکر گردیده است. پس اصول عقلایی مانند اصالت اطلاق، اصالت عموم، اصالت عدم قرینه و اصالت عدم نسیان در آن ها جاری است، در حالی که قرآن عین کلام خداست و نیازی به اجرای اصول عقلایی بالا در آن نیست.
2- عرضه ی سنت معصومین بر قرآن لوازمی دارد:
الف: قرآن همواره منزه از تحریف است. زیرا اگر منزه از تحریف نبود، دیگر نمی توانست معیار سنجش اعتبار سنت معصومین شود و چون سنت معصومین همواره باید بر قرآن عرضه شود، پس قرآن همواره از تحریف مصون است.
ب: ممکن است در احادیث اهل بیت جعل و تحریف از جهت سند و دلالت صورت گیرد. 
ج: ظاهر قرآن چون باید ملاک سنجش اعتبار احادیث قرار گیرد ، کاملاً واضح و روشن است.
3- سنت هایی که باید بر قرآن عرضه شود دو گونه اند: هم احادیثی که حدیث مخالف و معارض آن موجود است و با مراجعه با قرآن در پی آنیم که ببینیم کدام درست است. هم احادیثی که حدیث مخالفی ندارد و برای تشخیص اعتبار آن به قرآن مراجعه می شود.
4- چون لزوم عَرض سنت بر قرآن در مقام اثبات حجیت سنت است. از این رو همه اوصاف یاد شده قرآن از قبیل صیانت از تحریف، حجیت ظاهر و...، ناظر به مقام اثبات قرآن کریم است و اختصاصى به مقام ثبوت آن ندارد.
5- آن چه درباره ی ارجاع سنت به قرآن مهم است، درک این مطلب است که سنت مخالف قرآن نباشد، درنتیجه موافقت سنت با قرآن شرط نیست، زیرا آن چه از سنت قطعی فهمیده می شود تنها عدم مخالفت سنت با قرآن است.
6- اگرچه موافقت سنت با آیات قرآن شرط نیست، ولی عدم مخالفت با آیات قرآن شرط است و لازمه ی چنین شرطی این است که تمامی ظاهر قرآن روشن باشد، زیرا اگر قسمتی از قرآن مبهم باشد ، دیگر امکان اعتبارسنجی حدیث با تمام آیات قرآن وجود ندارد. اگر قسمتی از قرآن مفهوم نبوده و برای روشن شدن نیازمند حدیث باشد و حدیث نیز برای اعتبار سنجی نیاز به عرضه به تمام آیات قرآن داشته باشد، دور پیش خواهد آمد.
پس از این که سنت بر قرآن عرضه گردید و عدم مخالفت آن اثبات شد ، در کنار قرآن یک حجت مستقل می شود. در نتیجه این دو حجت به همراه برهان عقلی که حجت سوم است ، به عنوان سه حجت مستقل و نه منحصر مبنای درک پیام خدا و حکم قطعی الهی می شوند.
در این جا ذکر دو نکته لازم است.
یکى آن که سنت اعم از قطعى و غیر قطعى براى همیشه و نسبت به همه آیات مرجع تعلیم و تبیین و شرح خواهد بود . دیگرى آن که هرگز قرآن بدون سنت اعم از قطعى و غیر قطعى حجت نیست و حجیت قرآن بدون سنت قطعى یا غیر قطعى تفکیک آشکار بین دو همتاى افتراق ناپذیر است. دلیل ارجاع سنت غیر قطعی به قرآن احتمال جعل و تحریف است. این موارد در سنت قطعی وجود ندارد، در نتیجه سنت قطعی هم مانند قرآن معروضٌ علیه است نه معروض.
در بحث همتایی قرآن و عترت(نه قرآن و سنت) دو مطلب وجود دارد. لسان تعدادی از روایات به گونه ای است که قرآن را بالاتر می-داند«احدهما اکبر». در حالی که لسان گروه دیگر این است که پیامبر دو سبابه خود را کنار هم قرار داد و فرمود این دو کاملاً با هم برابرند و بعد سبابه و وسطی را کنار هم قرار داد و فرمود: نمی گویم مانند این دو.
تذکر
چنانکه گذشت ، تفسیر به معناى بیان مدلولهاى الفاظ و پرده برداشتن از چهره کلمات و جمله هاى آیات است. بنابراین ، تبیین حدود ، جزئیات و نحوه اجراى آنچه خطوط کلى آن در قرآن کریم آمده ، تفسیر نیست مثلاً روایاتى که حکم اخفاتى بودن برخى نمازها را بیان مى کند ، تفسیر مفهوم آیه شریفه «اقیموا الصلوه» نیست ؛ بلکه مبین حدود جزئى آن است.
قرآن کریم عهده دار تبیین خطوط کلى معارف و احکام دین است و تبیین حدود و جزئیات و شیوه اجراى آن بر عهده پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و عترت طاهرین (علیهم السلام ) است ؛ مانند این که اصل وجوب اقامه نماز در قرآن کریم آمده است: «اقیموا الصلوه» و احکام جزئى و نحوه اجراى آن را که تقریباً مشتمل بر حدود چهار هزار حکم فقهى واجب و مندوب است ، معصومین (علیهم السلام) بیان کرده اند .
ویژگیهای سنّت قطعی
گرچه سنّت قطعی از دو جهت همانند قرآن کریم است ؛ یعنی در بی‏نیازی از عَرْض بر منبع دیگر و در این که خودش منبع عرض سنّت غیر قطعی بر آن است ، همانند قرآن کریم است ، لیکن حجیَّت و اعتبار آن متوقف بر ثبوت رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و رسالت آن حضرت متوقف بر معجزه بودن قرآن است (در صورتی که رسالت پیامبر به معجزه دیگر تکیه نکند.) اعتبار سنّت قطعی همتای حجیّت قرآن کریم نیست؛ بلکه از لحاظ رتبه متأخر از آن است. البته برای اثبات احکام شرعی چاره‏ای جز رجوع به سنت همانند منابع غنی و قوی دیگر نیست.
شایان ذکر است که ، سنّت قطعیْ فراوان نیست؛ زیرا مهمترین حلقه ارتباطی امّت با سنّت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اهل‏بیت عصمت و طهارت (علیهم‏السلام) بوده‏اند که متأسفانه مهجور و محجور شدند ؛ چنانکه نشر و تدوین حدیث که یکی از بهترین راههای صیانت سنّت و بقا و دوام آن بود با تأسّف تام تا مدت مدیدی محجور و ممنوع بود و اگر اهل‏بیت عصمت (علیهم‏السلام) محکوم به انزوا نمی‏شدند و کُرسیِ ثِقافت و مسندِ تدریس و تعلیم از آنان غصب نمی‏شد و دیگران جامه خلافت را تقمّص نمی‏کردند ، علم شریف حدیث به وضع بهتری ظهور کرده ، محتوای آن نیز ظهور بیشتری می‏یافت و قهراً بر حجم سنّت قطعی نیز افزوده می‏شد .
صعوبت فهم سنّت
گرچه یکی از بهترین و لازمترین راههای شناخت قرآنْ تفسیر آن به سنّت معصومین (علیهم‏السلام) است، لیکن باید توجه داشت که فهم سنّت نیز همانند فهم قرآن کاری است بس دشوار؛ زیرا معارف اهل‏بیت عصمت و طهارت (علیهم‏السلام) همتای مطالب قرآن کریم، قول ثقیل است و ادراک قول وزین صعب است؛ خواه به صورت قرآن تجلّی کند و خواه به صورت سنّت تبلور یابد؛ زیرا ریشه هر دو از «لدن» (نزد) خدای علیّ حکیم است. از این رو در تعریف سنّت‏شناسی نیز، قیدِ «به قدر طاقت بشری» مأخوذ است؛ چنانکه در معرفت قرآن نیز همین قید اخذ شده است.
افزون بر دلیل مزبور ، سند دیگر صعوبت فهم سنّت، سخن حضرت امام صادق (علیه‏السلام) است که می‏فرماید: حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه مدت عمر شریفش با بندگان خدا ، به مقدار فهم نهایی و اندیشه نهانی و عمق شهود و ژرفای دانش خود سخن نگفت : «ما کَلَّم رسول الله العبادَ بکُنْهِ عَقْلِه قطّ»( اصول کافی، ج 1، ص 23) ؛ ذکر چند نکته درباره این حدیث شریف سودمند است:
1 ـ مقصود از عنوانِ «عباد» افراد عادی و متعارف است وگرنه اهل‏بیت عصمت ، مانند امیرالمؤمنین و سایر معصومین (علیهم‏السلام) مشمول حدیث مزبور نبوده، چنین گفتاری از آن انسانهای نورانی که به مثابه جان پیامبرند و همه آنان در نشئه وحدت نور واحد بوده‏اند: «أشهد... وأنّ أرواحکم ونورکم وطینتکم واحدة طابتْ وطهرت بعضها من بعض»( مفاتیح الجنان، زیارت جامعه) منصرف است.
2 ـ خداوند سبحان پیامبر خود را به جود و سخا ستود و هر گونه ضِنَّتْ و بخل را درباره نشر معارف الهی از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) سلب کرده. هر چه را از نشئه ملکوت دریافت کرد به نشئه ملک ابلاغ می‏کند: «وما هو علی الغیب بضنینٍ»( سوره تکویر، آیه 24) ؛ چنانکه هر چه در نشئه ملک املاء ، ابلاغ و انشاء فرموده است ، همگی برگرفته از نشئه ملکوت بوده است : «وما ینطق عن الهوی  إن هو إلاّ وحی یُوحی»( سوره نجم، آیات 3 ـ 4) .
3 ـ سنّت همه انبیا و اولیای الهی این بود که با مردم به مقدار ادراک آنها سخن می‏گفتند ؛ چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «إنّا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلّم الناس علی قدر عقولهم»( روضهٴ کافی، ص 268). پس آنچه درباره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد به عنوان یکی از سُنَن جامع نبوّت عامّ است، نه ویژه سنّت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم).
4 ـ منظور از عدم تکلیم به کنه عقل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏تواند این باشد که همه اسرار باطنی به طور تفصیل و الفبایی و روان ، در اختیار همه کسانی که برابر با فرهنگ محاوره و اصول مفاهمه مطالب دیگران را می‏فهمند و مقاصد خود را اظهار می‏دارند ، قرار نمی‏گیرد ؛ زیرا همگان در ادراک اسرار الهی یکسان نیستند ؛ بلکه سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مانند قرآن کریم مشتمل بر ظاهر و باطن ، تنزیل و تأویل و محکم و متشابه است و نیل به عمق قولِ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) که مستلزم اکتناه حقیقتِ خود قائل خواهد بود ، میسور غیر اهل‏بیت عصمت و طهارت (علیهم‏السلام) نیست.
5 ـ همان طور که به قاری قرآن، مفسِّر و مبیّن آن، عامل به احکام آن و متخلّق به اخلاق آن گفته می‏شود: «اقْرَأ وَارْقَ»( بحار، ج 8، ص 133) ، به حدیث‏شناسِ متعبّد ، متخلّق ، عامل به احکام و عارفِ به حِکَم نیز می‏گویند : اقرأ وارقَ؛ از این رو در تعریف علم حدیثْ شایسته بلکه بایسته است که قید «به قدر طاقت بشری» اخذ شود ؛ چون علوم مستفاد از بشر عادی را می‏توان به طور اکتناهْ دریافت ؛ لیکن پی بردن به کنه گفته‏های کسانی که از «لَدُنْ»، «أمّ الکتاب» و «کتاب مبین» خبر می‏یابند و گزارش می‏دهند مقدور افراد متعارف نخواهد بود.
6- از آنجا که همه‌ی معصومین نور واحدند و وحدت دارند و با توجه به حدیث گفته شده می توان فهمید که مضمون حدیث اختصاص به اهل بیت (علیهم السلام) ندارد ، زیرا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) هر مطلبی که برابر کنه عقل خود می‌یافت می توانست برای اهل بیت (علیهم السلام) بازگو کند و آنان نیز کاملاً آن را درک می‌کردند . همچنین می‌توان فهمید که اهل بیت (علیهم السلام) همانند رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) با کنه عقل خود با افراد متعارف سخن نگفته‌اند.
7- سخت بودن فهم سنت ناظر به موارد گوناگون است. برخی به ولایت تکوینی و علم غیب آن‌ها مربوط است برخی دیگر به خلافت سیاسی و رهبری امت اسلامی باز می‌گردد . برخی دیگر نیز ناظر به معرفت ملکوت و برتر از آن است .
کسانی توانایی تحمل عطایای آن ذوات نوری را دارند که از فوز و فیض مطایای ویژه الهی متنعمند و آنان ملک مقرب ، نبی مرسل و عبد ممتحن به تقوای خدا هستند . بنابراین در تعریف علم حدیث لازم است قید به قدر طاقت بشری لحاظ شود.
8- دلیل دشواری ادراک صحیح سنت معصومین (علیهم السلام) همانند راز سختی ادراک درست قرآن کریم دو چیز است: یکی ثقیل و وزین بودن کلام است. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «ان امرَنا صَعبٌ مُستَصعَبٌ لا یَحمله الا عبد مؤمن امتحن الله قلبه للایمان» (نهج البلاغه، خطبه 189، بند 4). مورد دوم آن است که متکلم در کلام خویش متجلی است و خداوند و خلفای حقیقی او نیز در کلام خاص خود تجلی دارند پس برای مخاطبان بسیار دشوار است که با ادبیات و معانی و بیان و بدیع و وازگان انسانی پی به مقصود متکلم فراطبیعی ببرند.
9- صعوبت دانش ناب نسبت به سنت معصومین متفاوت است زیرا مطلب وقتی برای محققان سخت می شود که برهان عقلی یا شهود آن‌ها دچار نقصان می‌گردد و این موضوع برای معصومین که دارای علم لدنی هستند متفاوت است. برای مقلدان و تابعان نیز مطلب وقتی سخت می‌شود که از دستشان از دامان کسی که از او تقلید می‌کنند کوتاه شود.
پیوند ناگسستنی قرآن و عترت (علیهم السلام)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیث متواتر «ثقلین» که فریقین آن را نقل کرده‌اند ، فرمودند : میراث رسالت من دو وزنه‌ی وزین است ، یکی کتاب خدا و دیگری عترت طاهرین (علیهم السلام) و این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض کوثر با هم بر من وارد شوند و شما نیز اگر به این دو وزنه‌ی وزین تمسک کنید ، هرگز گمراه نخواهید شد. (بحار، ج 23، ص 106)
اعلام جدایی ناپذیری ثقلین، خبری غیبی است که لازمه‌ی صدق و صحت آن، بقای امام معصوم تا قیامت، عصمت امام، علم امام به معارف و حقایق قرآنی و همچنین اشتمال قرآن بر احکام و معارف ضروری و سودمند برای بشر و نیز مصونیت قرآن از گزند تحریف است.
قرآن کریم با این که در اصل حجیت و همچنین در دلالت ظواهر مستقل است و وابستگی آن به روایات در این بخش، مستلزم دور خواهد بود، هرگز حجت منحصر نیست. روایات نیز گرچه پس از تثبیت اصل حجیت آن به وسیله‌ی قرآن (چه در سنت قطعی و چه در سنت غیرقطعی) و بعد از احراز عدم مخالفت با آن با قرآن (در خصوص سنت غیرقطعی) حجتی مستقل است ، لیکن حجت مستقل منحصر نیست و این دو حجت مستقل غیرمنحصر همراه با حجت مستقل سوم، یعنی برهان عقلی، سه منبع مستقل غیرمنحصر معارف دین است که با ملاحظه و جمع‌بندی نهایی هر سه منبع می‌توان به پیام خدا و حکم الهی دست یافت.س مفاد حدیث شریف ثقلین این نیست که تمسک به هریک از قرآن و عترت ، بدون تمسک به دیگری مایه‌ی هدایت است.
ثقلین از یکدیگر جدایی ناپذیرند ؛ قرآن کریم ثقل اکبر است و دلالت ادله گوناگون عقلی و نقلی بر مطلب معین به منزله دلالت آیاتی از قرآن بر آن مطلب خواهد بود و ادله‌ی قرآنی، روایی و عقلی بر روی هم به منزله دلیل یگانه و حجت واحد است. 
مدار هم بستگی ثقلین
پس از تبیین پیوند ناگسستنی قرآن و عترت و تشریح مرجعیت قرآن کریم ، باید محدوه ی استقلال و همچنین منطقه هم بستگی قرآن و حدیث تبیین شود.
اولاً ، ثقلین هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، بلکه با هم متحدند و بر روی هم یک حجّت الهی هستند ؛ منتها یکی اصل و دیگری فرع و همچنین یکی متن و دیگری شرح است (قرآن و عترت نه جدایند و نه در عرض هم) . پس دین در ارائه ی پیام نهایی خود هم به قرآن وابسته است هم به سنت.
ثانیاً ، قرآن کریم که هم در سند و هم در حجیت ظواهر و هم در ارائه ی خطوط کلی دین نیازمند به غیر خود ، یعنی احادیث نیست و حدوثاً و بقائاً مستقل است، نسبت به روایات که حدوثاً و بقائاً تابع قرآن است، ثقل اکبر به شمار می آید ؛ چون مراد از استقلال، استقلالِ نسبی است، نه نفسی. از این رو اعتماد به اصول عقلایی در فهم معانی الفاظ قرآن منافی استقلال آن در حجیت و دلالت نخواهد بود.
ثالثاً ، محدوده ی وابستگی روایات به قرآن هم در ناحیه ی اعتبار سند است (چه در سنت قطعی و چه در سنت غیر قطعی). اما پس از تأمین اصل اعتبار سنت به وسیله ی قرآن، سنت نیز حجیت مستقل غیر منحصری است همتای قرآن.

/ 0 نظر / 11 بازدید