حکمت متعالیه استاد یزدان پناه 58

برخی اصرار دارند که این فیلسوفان موحد نبوده اند در حالیکه دیدگاه فیلسوفان مسلمان به آنان جور دیگری است به نحوی که کتابی داریم با این نام : جمع بین رای و نظر دو حکیم الهی افلاطون الهی و ارسطوطالیس. برخی مطالب در این بین مغفول مانده به عنوان مثال در همان کتاب میگوید سقراط با اصنام جنگید و همین موجب کشتن وی شد. و کاری که افلاطون انجام داده پیشینه ای نداشته است . گرچه در آثار او شواهدی بر خلاف این مطلب هم وجود دارد اما باید توجه داشت که بناست او در همان سنت شرک زده زمان خویش سخن بگوید . اما او حرفی دارد که بعدا فلوطین آن حرف افلاطون را به چشم می آورد و بیان میکند که خیر اعلا همان احد است. به نظر میرسد گرچه مطالبی بر خلاف وجود دارد اما توحیدی بودن افلاطون واضح است . ولی در فلوطین این مطلب بسیار صراحت دارد .

بعد از فوت ارسطو فلسفه از یونان به سمت روم و اسکندریه حرکت کرد .اسکندریه در مصر قرار دارد .  بعد از مرگ اسکندر مقدونی فلاسفه به این مکان آمدند و شخصیت هایی چون فلوطین در اسکندریه ظهور کردند. وی معاصرینی از سنت مسیحی دارد که اولین بارقه های فلسفه مسیحی در همین جا شکل میگیرد . فیلون یهودی نیز اسکندرانی است . آمونیوس ساکاس استاد فلوطین بوده که باعث گسترش فلسفه در اسکندریه شده است .وی شاگردانی از مسیحیان داشته و گفته اند فلوطین بر اساس نظریات او جمع بین نظرات افلاطون و ارسطو نمود. اسکندریه در این زمان به مرکز فلسفه جهان تبدیل میکردد. و مکتب اسکندریه مهمترین مرام فلسفی در دنیاست .

فلوطین جمع کرد بین عقاید ارسو و افلاطون را . و بعد از آن اموری پدید آمد از جمله شرح بر آثار ارسطو. و این آثار ارسطو همه به نوعی غنی سازی گشتند . مثلا او گفت که عقل نخستین که خود حرکت ندارد ولی حرکت را ایجاد میکند ، در خود عقل دارد و می اندیشد . اما بیان نکرد که این نفس اندیشه تبدیل به ایجاد میشود . یعنی فی الجمله به علم ربوبی که باعث ایجاد گردد اشاراتی کرده اما در آثار نو افلاطونی که شرح بر ارسطو زده است علم ربوبی را تفسیر کرده است . علت فاعلی ، عقل نخستین و این موارد در این جا پخته میشود و ما شرحی از نو افلاطونیان بر ارسطو داریم . یعنی بسیاری از اندیشه های ارسطو که تقریبا در آغاز راه بود در اینجا تکمیل گشت .

و ما بعد ها به این واسطه یعنی همین تفسیر نو افلاطونیان از ارسطو را میشناسیم . نو افلاطونیان ما بعد الطبیعه به عنوان هستی شناسی و منطق ارسطو را بسیار مورد توجه قرار دادند.و به تعبیری آن را نوافلاطونی کردند .ما ازینجا به بعد باید دنبال واسطه برای ورود این فلسفه به دنیای اسلام باشیم.

 فورفوریوس ، ابرقلس ، آمونیوس ، اسکندر افریدوسی شارحان ارسطو در مکتب نو افلاطونی هستند. مثلا آمونیوس کتابی دارد که از فرق بین صانع افلاطون و ارسطو بحث میکند . در صفحه 102 کتاب الجمع بین الرایین جناب فاراربی میگوید برای آمونیوس کتابی جداگانه است در باب ذکر اقوال آن دو حکیم در اثبات صانع.

این مکتب اسکندریه بود که به تدریج به انتاکیه در نزدیکی قونیه می آید.در صفحه 323 تاریخ فلسفه در جهان اسلام حنا الفخری میگوید که مکتب اسکندریه تا زمان فتوحات اسلامی وجود دارد و به همین ترتیب بخشی از ارای فلاسفه یونان وارد اسلام میگردد. مثلا یوحنای نحوی از آخرین آنها در این مکتب است که بو علی از او به عنوان یحیی نحوی یاد میکند.

از طرفی دیگر مکتب اسکندریه به انتاکیه میرسد . در سال 270 میلادی ، دو نسل بعد از فلوطین انطاکیه شکل میگیرد . و مدرسه انطاکیه از آن پس برای این بخش از جهان به عنوان محور فلسفی حساب میشوند. به نحوی که فلاسفه از این جا به نقاط دیگر جهان میروند. البته مدارس دیگری وجود داشته مثلا مدرسه رحی در سوریه 363 میلادی که یک منطقه مسیحی نشین بود . برخی از مسیحیان فیلسوف از انطاکیه به آنجا می آیند که بعدا بسیار قدرتمند میگردد اما زبان فلسفه از یونانی به سریانی کم کم عوض میگردد.

مدرسه نصیبین در 320 میلادی تشکیل شده در نزدیکی همان مدرسه رحی . که این مدرسه نیز متعلق به مسیحیان است . مکتب نو افلاطونی از این به بعد قابل هضم برای متدینین فرهیخته میباشد. در این مدراس بطور خاص ارسطو ، شرح های نو افلاطونی ، افلاطون و فلوطین به جد مطالعه میشدند .برخی از این مدارس بعدا تعطیل شدند و یا منتقل به جندی شاپور شدند. البته با زبان سریانی نه زبان یونانی . مدرسه دیگری به نام هران در همان نزدیک همان رحی شکل گرفت .

در این مدارس سه کار شکل گرفت : ترجمه ، شرح و تعلیق. اما نظام جدیدی شکل نمیگیرد لذا به این مدارس یونانی مآب میگفتند. بعد که فتوحات اسلامی شروع میشود در دوره امویان ترجمه جدی ای صورت نگرفت اما بعد از تشکیل بغداد در 150 هجری از آن به بعد آهسته آهسته ترجمه ها شروع شد اما اوج کار در زمان مامون عباسی است .یعنی عمدتا از سال 200 هجری به بعد ترجمه انجام میگیرد .

ابتدا از منطق و نجوم شروع کردند .از جندی شاپور شروع کردند و کتابها را بارها و بارها ترجه نمودند . وقتی ترجمه ای خوب در نمی آمد باز هم ترجمه میشد . بلافاصله ما با مدرسه بغداد روبرو هستیم که وصل به همان مدارس یونانی از لحاظ استاد و شاگردی و حتی مترجمان هستند.این ترجمه ها از زبان سریانی ترجمه شدند البته بعدا مامون بعد از جلب نظر پادشاه روم برخی کتب را از یونان گرفت و آنها را ترجمه نمودند.

اصول ... قبل از 220 هجری ترجمه شده است . این کتاب را فلوطین نوشته اما به نام ارسطو ترجمه شده است. یعنی گفته نشده که این کتاب نوشته فلوطین است .اما اینکه چرا این اتفاق افتاده است ما نمی دانیم . اما این به نام ارسطو وارد فلسفه اسلامی شد که بخش خداشناسی الهی را تامین کرد. از این به بعد تمام کتب را ترجمه کردند . تمام شرح های نو افلاطونی از ارسطو ترجمه شدند و سنت اسلامی از این طریق با ارسطو آشنا گشت و جالب اینجاست که بوعلی این شرح ها را ترجیح میدهد بر شرح ها ی بغدادی ها .

کتابی است ارسطو عند العرب . در صفحه 121 میگوید دو نوع شرح بر آثار ارسطو داریم برخی شرح مشرقیین است مثل یحیی نحوی و سامستیتوس. و برخی شروح مغربیون هستند مانند بغدادیون که شرح مشرقی ها بهتر است . یعنی آنچه که از ارسطو تلقی به قبول شد همین نگاه نو افلاطونی به ارسطو بود.

بعد از این دوره ما با ترجمه ها و شروح بسیاری روبرو هستیم .لذا آنچه ما در فلسفه اسلامی با آن روبرو شدیم قبول افلاطون ، نو افلاطونیان و ارسطوی نو افلاطونی شده بود.

اما این سیرو سرمایه در فلسفه اسلامی به کجا انجامید ؟

در بحث منطق همه براحتی خود را وامدار ارسظو میدانستند. در مابعد الطبیعه در الهیات بالمعنی الاعم هم از ارسطو چیزی یافتند که حتی از افلاطون آن را استفاده نکردند . اما بخش الهیات بالمعنی الاخص را از فلوطین استفاده کردند. در حالی که فکر میکردند از ارسطو استفاده میکنند به واسطه همان اشتباه مذکور در ترجمه و شرح آثار ارسطو.

این بخش از فلسفه چون با عقاید دینی هماهنگ بود و خیلی از مسایل مذهبی ودینی را پاسخ میگفت پذیرفته شد نه فقط بخاطر اینکه ارسطو گوینده آن است . بله نام ارسطو پذیرش آن را تسریع کرد اما اگر میدانستند هم که این مباحث برای فلوطین است باز هم قبل میکردند . چه بسا که فلسفه های دیگری نیز در آن زمان ترجمه شد اما مورد استقبال مسلمانان قرارنگرفت زیرا با مبانی اعتقادی ای که قرآن در پیش روی مسلمین قرار میداد منافات داشتند . لذا چون مسلمانان عقاید مذهبی خویش را داشتند و این مطالب را با عقاید خویش سازگار یافتند آن ها را قبول کردند. 

مرحله بعد بحث نحوه پالایش این تفکرات و حلقه های درس است که در جلسه بعد بیان خواهد شد.

/ 1 نظر / 15 بازدید
محمدعلی صدری

با سلام قابل ذکر است این متن حاصل زحمات خوب گردان مربوط به آقای رهبرپور است که فقط بنده وسیله برای گذاشتن آن در وبلاگ بوده ام