معرفت شناسی نشریه هادی(50)، (قسمت وجود ذهنی)

استعداد وی برای تحصیل معارف کسبی،یعنی ذهن همان توانایی نفس انسانی برای دانش‌‌اندوزی است و این برخلاف اصطلاح رایج در افواه و یا در علوم دیگر است که ذهن را همان محلی می‌دانند که تصورات و مفاهیم در آن جمع است و از لحاظ اصطلاح، وجود ذهنی هم چیزی غیر از ذهن است. فلاسفه مدعی‌اند که ماهیات اشیاء که در خارج از ذهن دارای آثار ویژه‌ای هستند، در جای دیگری همان ماهیات عیناً موجود می‌شوند بدون آنکه آن آثار را داشته باشند. به این وجود، وجود ذهنی می‌‌گویند ولی باز باید دقت داشت که همان طور که خارج همان واقعیتهای خارجی است نه اینکه ظرف جدایی باشد که حاوی آنهاست،  ذهن هم ظرف جدایی از واقعیتهای دهنی نیست بلکه به اعتباری همان واقعیتهای ذهنی هستند که ذهن هر کس را  ظهور می دهند! و در نتیجه هنگامی که انسان به طور کلی فاقد صور ذهنی باشد بکلی فاقد ذهن است و با پیدایش اولین صورت است که ذهن  هم حاصل می شود. و و به تعبیر دیگر صورت علم یعنی علمی که صورت آن در ذهن ساخته می شود، همانند صورت (در فلسفه ارسطویی)، ماده (هیولا) می خواهد و ماده صورت ذهن و علم، همان نفس انسان است و درواقع، علم و تعقل انسان بخشی از هویت (یعنی پاره ای از نفس) اوست و به وجود او تکامل می بخشد.

  و باید دانست که بحث پیرامون مبحث وجود ذهنی دارای دو جنبه است:

از طرفی بُعد وجودشناسی دارد زیرا همین نحوه وجود باز به هر حال نوعی وجود است که بسیار ضعیف شده و در نتیجه خواص و آثار وجود خارجی را هم از دست داده است، و حتی می توان گفت با توجه به اینکه همین نحوه وجود(وجود ذهنی) مربوط به  انسان و نفس و ذهن است که همه شان مصداق بارز وجود خارجی اند پس  وجود ذهنی را هم که مرتبط با وجود آنهاست خود باز یک موجود خارجی است اما وقتی این نحوه وجود را با دامنه وسیع مصداقهایش، ما انسانها در برابر وجودی که با تعریف  وجود عینی خارجی می شناسیم می گذاریم، نام وجود ذهنی را به راحتی به آن می دهم.  پس در همین ابتدا دیدیم که فلاسفه  می توانند وجود را بر دو دسته تقسیم کنند:

وجود عینی (یا خارجی) وجود ذهنی (یا نفسانی). اما راجع به وجود ذهنی، وجود موضوعات در ذهن است هنگامیکه تصور شود و یا در گزاره ها موضوع برای محمولات قرار گیرد. ولی  موجودات ذهنی، ممکن است مطابق و مصداقی در خارج داشته و یا حتی نداشته باشند مثل اسب بالدار و همچنین گاهی کلیّات (و نیز موجودات را بصورت کاملاً تجریدشده از همه مشخصات) در ذهن می آوریم. امور کلی، چه تصور کلی و چه تصدیق کلی در ذهن حاصل می شوند، و می دانیم که اینها وجود انتزاعی دارند ولی چون جهان خارج ظرف تجرید و انتزاع و کلیّات نیست، بنابرین، این تصورات یا موضوعات و محمولات، چون در خارج موجود نیستند، پس در جای دیگری موجود شده اند و آن ذهن است. وجود اینگونه موجودات را وجود ذهنی می نامیم، که درک آن فطری است و هر کسی در وجدان خود آنرا درک و قبول می کند. (این مطلب خود دلیل بر وجودی بنام وجود ذهنی شمرده می شود(

و از جنبه و طرف دیگر این مبحث یک مسئله شناخت شناسی است و به بررسی تشکیل علم و آگاهی در انسان و رابطه انسان با جهان خارج مربوط می شود. همانطورکه در بحث اصالت وجود بیان شد، هر ممکن‌الوجودی به وجود و ماهیت تحلیل می‌شود. حال باید دید که در هنگام درک یک شئ مثلاً آتش آیا وجود آن درک می‌شود؟ یا ماهیت آن یا هردو و یا هیچکدام؟
روشن است که اگر فرض آخر را بگوییم یعنی نه وجود آتش درک شود و نه ماهیت آن، لازمه‌اش آن است که ما اصلا به آتش آگاهی پیدا نکنیم. زیرا در این‌ صورت هیچ ارتباط حقیقی بین شئ خارجی و مفهوم ذهنی وجود نخواهد داشت و نتیجة این سخن سفسطه است. این فرض که وجود آتش به ذهن منتقل شود و یا وجود و ماهیت آن هردو به ذهن بیایند نیز فرض باطلی است زیرا علاوه بر آنکه نتیجه‌اش آن است که آنچه که خارجیت عین حقیقتش است تبدیل به ذهنی شود، یعنی وجود خارجی به وجود ذهنی تبدیل شود و این امر خلاف وجدان است(زیرا ما به صورت کاملا بدیهی متوجهیم که هیچ وقت با تصور آتش ذهنمان نسوخته است)، علاوه بر آن لازمه‌اش آن است که دیگر شیئ در خارج از ذهن نداشته باشیم یعنی به محض ادراک یک شئ آن شئ با وجودش به ذهن ما منتقل شود و این نیز آشکارا باطل است. بنابراین تنها فرض قابل قبول آن است که بگوییم ماهیت آتش که در خارج از ذهن موجود است عیناً در ذهن با وجود ذهنی موجود گردد پس  راجع به بحث وجود ذهنی که از ابتکارات فلسفه اسلامی است باید گفت که بحث وجود ذهنی را می توان یک حلقه رابط میان وجودشناسی و شناخت شناسی دانست که رابطه جهان و انسان را می خواهد روشن بسازد
وباز باید دقت داشت که آنچه را که فلاسفه به عنوان وجود ذهنی می‌نامند غیر از «علم» است. به همین جهت فلاسفة بزرگی از قبیل مرحوم صدرالمتألهین و شاگردان مکتب وی برای هریک از این دو عنوان دو فصل جداگانه باز کرده‌اند. یکی از آن فصول را به بحث وجود ذهنی و دیگری را به بحث علم اختصاص داده‌اند و این به خاطر آن است که علم چیزی است و وجود ذهنی چیز دیگر.(که انشاالله بعدا به آن خواهیم پرداخت!)

@ قابل ذکر است مطلب فوق تلخیصی از چند مقاله در این زمینه همراه با تعییرات ایجاد شده می باشد!

/ 0 نظر / 9 بازدید