تفسیر انسان به انسان نشریه هادی (شماره 51)

1-     راه های اثبات انسان شناسی شهودی(از نظر عقلی و نقلی)

2-     بررسی اجمالی چگونگی دستیابی به روش انسان شناسی شهودی

3-     روش نقلی انسان شناسی(+ تعامل عقل و نقل در این باب)

4-     روش های دیگر انسان شناسی

5-     علاج تعارض در خلال روشهای مطرح شده

6-     بهترین راه و روش شناخت انسان

روش شهودی

علم از نگاهی به حصولی و حضوری قسمت می‌شود. موطن علم حصولی، ذهن انسان است. خودشناسی ناب، آن است که انسان، نفس خود را با علم حضوری یا شناخت شهودی مشاهده کند. هویت انسان عین ربط به خداوند است و لذا شناخت شهودی ذات انسان در پرتوی شناخت شهودی خداوند سبحان بدست می‌آید.

راههای اثبات انسان‌شناسی شهودی

انسان شناسی شهودی از راه عقل و نقل اثبات می‌شود:

الف. شیوه عقلی:  این شیوه مبتنی بر امکان فقری همه‌ی موجودات است: حقیقت هر چیزی به وجود آن است و در این مطلب فرقی میان انسان و دیگر موجودات امکانی نیست. وجود و خارج‌ بودن و منشأ اثر شدن، عین هویت شیء است و چیزی که عینی بودن، متن هویت اوست، هرگز ذهنی نمی‌شود. چیز عینی هرگز با علم حصولی حاصل نمی‌شود، بلکه در معرفت او چاره‌ای جز رفتن به حضور او در عین و خارج از ذهن نیست. نتیجه: ادراک انسان، ادراکی شهودی است و این ذات، چون عین ربط به واجب است و معنای ربطی و اضافه اشراقی جز با ادراک طرف مستقل مبدأ اشراق دانسته نمی‌شود، پس ادراک شهودی ذات انسانی، در پرتو شناخت شهودی به خدای سبحان است.

ب.شیوه نقلی: 

این شیوه تنها پس از اثبات اصول دین و از حد وسط قرار دادن وحی آسمانی یا کلام معصومان علیهم السلام تامین می شود.

ادراک لحظات هولناک دفعی یا وقایع سخت زندگی میتواند معیاری جهت رصد نمودن خویشتن خویش باشد، سکرات موت از نمونه فشار هایی است که ظاهر آن در چهره ی بدون انرژی قریب الموت آنچنان هویدا می شود که در مثل برای دشواری کاری (جان کندن) بیان می شود، این در حالی است که تبیین این لحظات در کلام معصومین بسیار رعب آمیزتر است از آنچه بروز ظاهری میابد که شنیدن کی بود مانند دیدن... ، آیا پس از جدایی روح از تن، پس از گذاردن آخرین سنگ لهد، پس از رفتن آخرین(به ظاهر!) بستگان و وابستگان، وپس از تنها شدن همان هستیم که بودیم؟ همان هایی را داریم که داشتیم؟همان خلق و خو؟همان عزّت؟همان علم؟همان وجاهت؟همان مال؟ و همان من؟

قرآن کریم افزون بر دانشهایی که پس از تولّد، با ابزار های علمی به دست می آید و پس از مدتی نیز شاید از یاد برود، از دانش دیگری نیز سخن می گوید. قرآن یادآوری می کند که خوب نگاه کن!      خوبِ خوب. چه میبینی؟

 اگر در روزمرگی ها منسوخ به زر و زیور نشده باشی، اگر هنوز گریه های نوزادیت را از خاطر مکتومت نبرده باشی و به یاد آوری پیش از دیدن مادرت،(آن که محبتت را در سینه اش جای دادم،جای دادنی، و در پس مادّیتَش شیره ی گوارایش را از بین خون ها برایت جدا نمودیم و با تلفیقی از محبّت مادرانِیمان(مان مالکی و غایی) به تقویّت روح و جسمت پرداختیم) که را با آوازه ی بلند می خواندی، خواهی دید هنوز که تنها نیستی، آنچنان که هر زمان شهادت از خویشتنت(باقی مانده اش) بگیری خواهد گفت (بلی شهدنا)، میبینم، میبینم ، و ای کاش دیدنت ذکر میشد تا بماند ... ای کاش همچون آینه ای هر لحظه ی هر روز، لااقل پنج بار در روز خم میشدی و میدیدی که جز نور نمیبینی، جز نور نیست و نخواهد بود، به شرط آنکه مقابل دیدگانت گرد و غبار نیستی مانع دیدن هستی نشود.

آگاهی به ربوبیّت خاص معرفتی بیش از آگاهی به واجب الوجود، احدیّت، خالقیّت و ربوبیّت برای کل عالم یا ربوبیّت مقطعی است، آگاهی به این ربوبیّت، همان است که در فطرت و نوع آفرینش انسان حضور دارد و آفرینش خداوند بر آن مستقر است و این آگاهی گوهر و حقیقت دین حنیف است که انسان بر اقامه ی وجه خود به سوی آن مامور است: (فاقم وجهک للدّین حنیفا فطرت الله الّتی فطر النّاس علیها). (سوره ی مبارکه ی روم آیه ی30)

انسان که در متن آفرینش خود از این آگاهی بهره دارد، همراه با وصف(مستوی الخلقه بودن) مورد سوگند خدای سبحان است.(و نفس و ما سوّاها). استوای خلقت نفس، نظیر استوای خلقت بدن نیست تا با کم یا افزوده شدن یک انگشت، کم و زیاد شود. نفس چون(مستوی الخلقه) است، از جهت نظر و عمل، از الهامات الهی به فجور و تقوا نیز برخوردار است.

معرفت حضوری انسان به خدا و میثاق فطری او از نوع دانش حصولی(بدیهی یا نظری) نیست تا نظیر(کل بزرگتر از جزء است)، در دسترس ذهن همگان باشد، بلکه چون گنجینه ای است که با دسیسه و گناه آلوده می شود و با تزکیه و اطاعت فرامین الهی، پاک و شفّاف می ماند: (قد افلح من زکّها­* و قد خاب من دسّها) (سوره ی شمس آیات 9و 10)

پیام فطرت، در سطح گرایشها و بینشها و در افق ابعاد نظری و عملی انسان به صورت اوّلیّات عقلی و عملی و نظری و کششها و جاذبه های درونی و هدایت های آن بهره می برد، با شناخت فجور و تقوا بر سر دو راهیِ حسن وسوء اختیار قرار می گیرد و انسانی که با فطرت راه را می شناسد، یا شاکر است یا کفور: (انّا هدیناه السّبیل امّا شاکرا و امّا کفورا) (سوره ی انسان آیه 3)،  شناخت فطری، وقتی که دفن می شود، از بین نمیرود و پیام خود را مدّتها در ابعاد نازل وجود انسان در سطح نظر و عمل آشکار می سازد و از آن پس نیز همچنان به شکل دفینه ای در متن وجود انسان، حاضر و باقی است.

همانگونه که انسان شناسی فطری شناختی حصولی نیست، راه اظهار و شکوفا کردن آن نیز راهی صرفا منطقی و حصولی نیست. هرچند شناخت منطقی و عقلی در حدّ توان خود از وجود دفینه ای قائم به آن خبر می دهد، کشف آن نیازمند تزکیه و سلوک و محتاج تحوّل و انقلابی در وجود آدمی است. چنان که حقیقت آن نیز معرفتی حضوری و وجودی است و این انقلاب همان است که علی علیه السلام در حکمت فرستادن رسل الهی و نزول کتب اسمانی بیان فرمودند(... و یثیروا لهم دفائن العقول) (نهج البلاغه، خطبه1، بند37)، انبیا آمده اند تا میثاق فطرت را که همان سرمایه ی دفن شده ی آدمیان است، با تزکیه و برگرفتن حجابهای ظلمانی و خرق حجب نورانی عقلانی آشکار کنند.

برپایه ی مطالب پیش گفته، شناخت فطری انسان به معنای بدیهی بودن آن نیست، زیرا ممکن است حقیقتی در گوهر ذات انسان حاضر باشد و در سطح دانش حصولی، غیر بدیهی و نیازمند دقّت نظر باشد.

ترک دنیا، مقدمه ی شناخت شهودی

برای دیدن خود باید ناخودی ها را کنار گذاشت. استکبار فرعونیان، شهوت قوم لوط، توّهم پیروان سامری و .... ناخودیهایی بود که هلاک شدگانش همان سازندگانش بودند، زمانی انسان میتواند خویشتن خویش را دریابد که دنیای مذموم را رها کند، یعنی آنچه به عاریه از آنِ اوست و روزی او را رها خواهد کرد، کنار گذارد تا با حقیقتِ جانِ ملکوتیِ خویش مرتبط شود.

باید با درون خویش نجوایی داشت تا خود را یافت. هر که در شبانه روز با خویش خلوتی کند و نیاز های درونش را شناسایی کند، کم کم به دالان ورودی معرفت نفس می رسد و به شکلی جامع میپرسد که (ما کیستیم؟)، (که بوده ایم؟)، (که خواهیم شد؟)، (از کجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت؟) اشیای برونی ار آنِ ما نبوده و رهایمان می کنند، حتی گریه و ناله ی دوستان و عزیزان در رثای ما، برای خودشان است، نه برای ما. آنها چون ما مشکل گشای آنها بوده ایم و دیدار ما تسلّی خاطری بود برای آنها و چون محبوب ظاهری خود را از دست داده اند، می نالند و میگریند،  وانگهی ناله ی آنها برای ما سودمند نیست.

از این رو وجود مبارک امیرالمومنین علیه السلام در بیانات نورانی خود به ترک دنیایی سفارش میکند که او انسان را رها می کند(اوصیکم بالرفض لهذه الدّنیا الترکه لکم) (نهج البلاغه، خطبه 99)

جدایی از دنیا با رها نمودن اقتصاد و سیاست و حکومت و مدیریت و اجتماع تفاوت دارد: اوّلی بسیار خوب است امّا دومی پسندیده نیست، چنان که علی بن ابی طالب علیه السلام میفرمایند (قد طلّقتک ثلاثا لا رجعه فیها) هم ایشان در اوج پارسایی تا پایان عمر شریفش بیل می زد، فتوا می داد، حکومت می کرد و به اصلاح امور جامعه می پرداخت. انسانی که دنیا را رها کند و به مردم خدمت کند، همه ی کارهایش صبغه ی الهی می گیرد، یعنی سیاستمدار می شود نه سیاست باز، مدیر و مدبّر می شود نه دغلباز و فریبکار. وجود رسول خدا در بیانی میفرمایند اگر قیامت در حال برپا شدن است و شما نهالی یا بوته ای در دست دارید می توانید پیش از مرگتان آن را بکارید، این کار را انجام دهید، یعنی تا زنده ایم باید اهل کشت باشیم، اگر به داشت و برداشت آن رسیدیم، چه بهتر، و اگر نه به وظیفه ی خود عمل نموده ایم و دیگران بقیه ی امور را به عهده خواهند گرفت.

حضور همیشگی در مدرسه ی خود شناسی

هیچ لحظه ای نباید از خود غافل بود، خود شناسی هم در بیداری و هم درخواب. چرا که این مدرسه همیشه باز است. تنِ آدمی در بستر میخوابد ولی مدرسه ی روح شبانه روزی است. هرکه در بیداری مواظب خود باشد، در خواب نیز فطرت و دلش به سراغ دلمایه می رود، و اگر نه مدرسه را به بازی می گذراند، پس بعضی می خوابند که در کتابخانه را ببندند و خود، پیش و بیش از دیگران مطالعه کنند. و رویاهای صادق اینان در حالت منامیّه، کمتر از مدرسه های روزانه نیست. بعضی دیگر هم هنگام بیداری نیز خواب هستند و در واقع میخوابند که آن خواب پیشینشان دوچندان شود. سبک و روش آنها خواب در خواب است، نظیر سبک مجاز در مجاز. چنان که رسول الله صلّ الله علیه و آله میفرمایند: (الناس نیام، فاذا ماتوا انتبهوا) (بحارالانوار، ج50، ص134)

وجود مبارک رسول گرامی صلّ الله علیه و آله در هر بامداد از صحابه می پرسیدند؟ (هل من مبشرّات)(کافی، ج8، ص90) دیشب در مدرسه ی رویا چه مطلبی یادگرفتید؟ دین آمده است تا جامعه ی بشری همیشه بیدار باشد، بیداری ای شبانه روزی نظیر حضرت ابراهیم(پدر معنوی امّت اسلامی) (ملّه ابیکم ابراهیم هو سمّاکم المسلمین من قبل) (سوره ی حج آیه ی 3).

مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب لقاالله پس از توضیح نیاز محاسبه در بیان آداب خوابیدن می نویسند، بیشتر معارف و مقاماتی که سالکین به دست می آورند، از راه خواب ... عنایت میشود، ایشان آداب خواب را به شرح زیر بیان می کنند:  

1-     خواندن آیه ی (قل انّما انّ بشرا ...) (110کهف)

2-      خواندن آیه ی (آمن الرّسول بما انزّل الیه ...)(285_286 بقره)

3-     تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها،

4-     آیه الکرسی،

5-     سوره ی توحید(3 و یا 11 مرتبه)

6-     سه مرتبه آیه ی (یفعل الله ما یشاء بقدرته و یحکم الله ما یرید بعزّته)  

7-     خواندن آیه ی (شهد الله انّه لا اله الّا هو و ...) (آیه ی 18 و 19 آل عمران)

     با یاد خوشت خسبم، در خواب خوشت بینم               از خواب چو برخیزم، اوّل تو بیاد آیی

در مجموع بنده این ایات را قرئت می کند و اگر حالت تفکّر حاصل شد، باید در حالی که مشغول تفکرّ است بخوابد و آن مکروه است. در غیر این صورت باید با اذکار الهی به خواب برود و نفسش در حال گفتن ذکر به هنگام چرت زدن و خواب باشد....

                                              دلت را خانه ی ما کن مصفّا کردنش با ما

 

. روش نقلی

مراحل عالی شناخت انسان به روش وحی فقط بهره‌ی انسان کامل معصوم است؛ ولی روش نقلی در دسترس همگان است. اگر مطلبی از راه وحی معصومان ثابت شود، می توانیم آن را به پیامبر یا امام معصوم اسناد دهیم و بگوییم پیغمبر یا امام چنین فرمود و مثلاً انسان را چنین شناساند.

گاهی نیز انسان معصوم، واسطه ای است تا سخنان خدا را بی کم و کاسب به ما برساند و خود او نیز شارح و مبیّن آن شود، چنان که قرآن کریم عیناً کلام خدای انسان آفرین است و سنت نبوی، علوی و دیگر اولیا نیز در مقام شرح و تبیین جزئیات این کتاب آسمانی است.

بهترین روش برای تشخیص مسائل مربوط به حوزه ی شناخت انسان، در پاسخ به پرسش «ماهو» و تبیین ماهیت انسان، روش بررسی سخنان خدای انسان آفرین است، زیرا حقیقت انسان کتابی نیازمند به شرح است و شارح این کتاب هم کسی جز مصنّف آن (آفریدگر هستی) نمی تواند باشد، زیرا خدا هم نویسنده ی این کتاب است و هم متکلم کلمات آن.

خدای سبحان حقیقت انسان را به وسیله ی انبیا، اولیا و فرشتگان شرح کرده و با بیان اینکه آدمی از کجا آمده و به کجا می رود و در چه راهی گام بر می دارد، او را هم با خودش و هم با آفریدگارش و هم با گذشته، حال و آینده اش آشنا می کند.

خداوند قران کریم را مصداق «و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء» روشنگر همه ی امور است، عهده دار هدایت بشر از ظلمات به سوی نور دانسته و در وصف آن فرموده است: «کتاب انزلناه إلیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم الی صراط العزیز الحمید» ؛ یعنی قرآن را به سوی تو فرستادیم تا مردم را از تاریکی های به سوی نور در آورده و به اذن پروردگارشان آن ها را به راه خداوند مقتدر و ستوده رهسپار گردانی، پس کتابی گویاتر از قرآن برای معرفی و شناخت انسان نیست، زیرا قرآن کریم که برای هدایت و تکامل انسان نازل شده، مسائل مربوط به شناخت انسان را آشکارا بیان کرده است.

3.تعامل نقل و عقل

طبق بیان نورانی امیر مؤمنان انبیا و اولیا آمده اند تا دفینه ها و گنجینه های عقل را اِثاره کنند: «و یثیروا لهم دفائن العقول».

توضیح: خدا انسان را با سرمایه ای ارزشمند آفرید و او فطرتی الهی دارد و مانند لوحی نانوشته نیست، گرچه نوزاد دارای علوم بیرونی نیست، علوم میزبان و درونی راداراست.

بر این اساس، انسان با دلمایه خلق شده است؛ ولی این دلمایه ی او نظیر معدن مستور است و به استخراج و اثاره احتیاج دارد و لذا معدن شناسی که کارشناسی اش معصومانه است، از طرف ذات اقدس الهی می آید تا این گنجینه ها و دفینه ها را شکوفا کند و اغراض، غرایز و هوس ها و خیالات و اوهامی را که این گنجینه ها را پوشانده است، به کناری بزند و سرمایه ی درون و راه راست را بنمایاند.

آن گاه دین از ما انتظار دارد با این سرمایه های شکوفا شده، به سراغ ادله ی نقلی برویم و متون دینی را بررسی کنیم؛ از ظاهر قرآن به باطن آن و از آن باطن به باطن های بعدی، تا از آیات قرآن بهره های عمیقی نصیب ما شود. نیز در بررسی حدیث، از ظاهر به باطن و از آن باطن به باطن های بعدی برویم که این هم مصداق «یثیروالهم دفائن العقول» است، چنان که عقول اثاره شده و از بند جهل علمی و جهالت عملی رهیده، دفائن نقول را اثاره می کند.

اگر عقل کسی با دین اثاره شود، از آیات قرآن تفسیرهای خوبی ارائه و از طریق فقه الحدیث احکام فراوانی برداشت می کند و از روایات اخلاقی، فقهی، سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی بهره های فراوانی میبرد و بدین ترتیب، تعامل متقابل عقل و نقل شکل می گیرد: از سویی ادله ی نقلی دفینه های عقول را شکوفا می کند و از قوه به فعل می آورد و از طرفی، انسانی که سرمایه اش نقد شده و هوش و استعداد قوی خود را شکوفا کرده است، با این سرمایه ی علمی به خدمت ادله ی نقلی می رود و استنباط های فراوانی از آن ها می کند، چنان که مجتهد از متون بهره هایی می برد که دیگران نمی برند، چون او بر اثر این تعامل دوجانبه، فقیهی جامع یا مفسری توانا می شود، در حالی که دیگران نیز همین آیات و روایات را می خوانند؛ ولی مانند او بهره نمی برند.

4. استفاده از روش های دیگر در انسان شناسی

برای شناخت انسان باید از همه ی روش ها در حد خود بهره برد و اینکه روش بررسی قرآن (روش نقلی)، بهترین روش انسان شناسی دانسته شد، با این مطلب منافاتی ندارد، زیرا قرآن افزون بر هیمنه اش بر سایر روش های شناخت، ما را به روش های دیگر نیز رهنمون شده و خود نیز جامع روش های شناختی و معرفتی است؛ مثلاً با اینکه پایین ترین روش شناخت، همان روش تجربی و حسی است، قرآن کریم از این روش نیز تا اندازه ای و در جایگاه مناسب، به بهترین وجه استفاده کرده و انسان ها را نیز به بهره گیری از آن فرا می خواند.

قرآن تجارب مختلفی را مطرح می کند؛ مانند تجربه ی شکاف برداشتن زمین (در ماجرای قارون)، دریا (در داستان فرعون)، آسمان، ماه و سنگ.

انشقق زمین، دریا و مانند آن، گاهی فقط به نام معجزه مطرح می شد و زمانی همراه با عذاب؛ مانند خَسفِ قارون یا تهدید به خسف زمین. به هر روی، قرآن کریم از این طریق به ما می نمایاند که انسان نیز که هماهنگ با علم تکوین است، انشقاق پذیر است.

انسان مؤمن و عبد صالح خداوند امانتی را حمل می کند که آسمان ها و زمین و کوه ها  از تحمل آن ناتوان اند؛ لیکن افراد تبهکار و متمرد، نه تنها از آن ها برتر نیستند بلکه فروتر و ضعیفترند.

شکاف هویت سیاسی و اجتماعی افراد طاغی از یک سو و تقطیع و تمزیق بدنی آن ها از سوی دیگر که همانند شکاف هر موجود طبیعی دیگر مایه ی زوال اوست، تهدید الهی است: «فجعلناهم احادیث ومزّقناهم کل ممزق» ، بنابراین شکستن و درهم کوبیدن و تحطیم نظام ساختاری انسان، مانند شکافتن زمین زیر پا و آسمان بالای سر، امکان پذیر است و هماره طاغیان بشری در معرض ارعاب خداوندی اند که ممکن است با گذراندن دوران طولانی حلم، عفو، صفح و عنایت، بر اساس «إنّ ربک لَبالمرصاد» از آنان انتقام بگیرد.

البته نگرش قرآن به تجربه ای که به سوی آن فرا می خواند و آن را به کار می گیرد، با نگاه فروید و مانند او به تجربه تفاوت دارد: قرآن کریم تجربه را در حد معین و در جایگاه خود می گذارد و رسالت آن را مشخص می کند، بنابراین در مسیر انسان شناسی از هر روشی از روش های شناخت در حد ویژه ای می توان بهره گرفت.

 

گفتار چهارم: علاج تعارض در خلال این روش ها

تعارض در خلال این روش ها با مراجعه به همان اصول اولی و محکمات معرفت شناسی درمانی می شود که داور راستین دانش هاست: این اصول روشن می کنند در تعارض دلیل حسی و ریاضی، ریاضی و فلسفی، فلسفی و عرفاانی یا نقلی و عقلی، مرجع چیست و مرجّح کدام است.

در تغارض ادله به سلسله ای از محکمات مراجعه می کنیم که پیش همه حق است؛ یعنی به همان «بدیهیات» و «اولیات». بدیهیات، دانش هایی استدلال پذیر است؛ ولی به استدلال نیاز ندارد مانند 4=2×2. این حاصل ضرب درست است و استدلال نمی خواهد، گرچه استدلال پذیر ایت و می توان برای آن برهان ریاضی آورد.

شفاف تر و روشن تر و محکم تر ار بدیهیات، اولیات است که نه تنها نیازمند استدلال بلکه استدلال پذیر هم نیست. «اولی»، قضیه ای است که اگر کسی بخواهد آن را ثابت یا نفی یا درباره ی آن شک کند، در هر سه حالت ثابت می شود.

نتیجه آنکه اصول اولی و بدیهی که داور معرفت شناسی است، هرگونه اشتباه یا تعارض یا تناقض در روش های معرفت را برطرف می کند و داوری این معارف را بر عهده می گیرد.

اصل امتناع اجتماع دو نقیض و نیز امتناع ارتفاع آن دو، مبدأ همه ی مبادی تصدیقی است؛ به گونه ای که بی آن ها نه تنها هیچ قضیه ی علمی، کلامی، فلسفی و ... پدید نمی آید، بلکه هیچ کار منطقی نیز انجام نمی گیرد.

 

گفتار پنجم: بهترین راه و روش شناخت انسان

شناخت انسان راه های مختلفی دارد؛ ولی طریق «معرفت انسان به انسان» بهترین است؛ همانند برهان صدیقین که بهترین راه معرفت در خداشناسی است و البته «طریق معرفت انسان به انسان»، آیت برهان صدیقین خداست، همان گونه که خود انسان برترین نشانه ی تکوینی و خلیفه ی خداست.

البته برهان صدیقین در خداشناسی، انشان شناسی و قرآن شناسی به معنای اصطلاحی و تحقیقی اش برای اثبات اصل هستی است؛ ولی مراد از تشبیه راه شناخت در عرصه های معرفتی انسانی و قرآنی به برهان ثدیقین، بیان این معناست که طریق معرفت در آن ها هود انسان و نیز خود قرآن  است، همانگونه که راه معرفت خدا خود خداست و هیچ شناسنده ای بهتر از خود او، وی را نمی شناسد.

معرفت انسان به انسان حیطه های مختلف و به متناسب هر یک، روش های گوناگونی دارد. در بحث تبیین هویت و ماهیت انسان، بهترین روش معرفتی بررسی کلام انسان آفرین یا همان روش قرآنی است و در بحث تطبیق این ماهیت معروف قرآنی بر خود به منظور شناخت خویشتن و شناسایی متشابهات و محکمات درون و ارجاع متشابهات به محکمات نیز بهترین روش، شکوفا کردن انسان شناسی فطری است که روشی شهودی و حضوری است.

 

/ 0 نظر / 32 بازدید