حکمت متعالیه استاد یزدان پناه 59 ( با شرمساری از تاخیر خیره کننده!! )

از این به بعد چنین بستر آماده ای جذب مکاتب عقلی دینی شد هم در اسکندریه و هم بعد از آن ( دوره سریانی ). اینجا کار جدی صورت نمی گیرد ، عمده به صورت شرح و تعلیق است.

تا می رسیم به نهضت ترجمه که با آغاز آن مسلمانان با این سرمایه شروع کردند و سر سفره ی آماده ی نهایت مکتب توحیدی یونان نشستند. نهضت ترجمه در حدود سالهای 210 تا 310 است که در طی آن چند مرتبه کتابهای ارسطو ترجمه می شود. حتی مصادر یونانی هم ترجمه می شود. مثلا منطق به طور مفصل ترجمه می شود. مورد دیگر در اینجا آثار نو افلاطونی ها را داریم که در واقع شرح ارسطو است که بستر آماده ای را برای ما می گذارد. مثلا جناب پروکلس ، علم ربوبی را در توضیح محرک اولی جناب ارسطو دارد، بعد ها جناب بوعلی ( ره ) هم که به این می رسد خیلی خوشش می آید.

در همین دوره ی ترجمه شخصی داریم به نام کندی که خودش هم فیلسوف است. خیلی از حرف هایش برگرفته از این مطالب است ولی بیاناتی هم دارد.

در واقع ، مسلمانان این فلسفه را الهی یافتند و جذب کردند.                    کندی چه کار کرد ؟ او اثولوجیا را اصلاح کرده است. کندی چه تلقی ای دارد و چه می گوید ؟ ایشان می گوید آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) می گوید با عقل کاملا سازگار است. و باعث شده که متن دینی الگو شود و به عنوان راهنما عمل می کند. ( بحث امکان فلسفه اسلامی که کندی با هر سه تقریر این راه را طی می کند ). البته به نظر می رسد که کندی ایمان داشت و با انگیزه فلسفی به متون دینی سر زد.

از رسائل کندی چند مورد ذکر می شود :

در صفحه 244 ذیل بحث در آیه { و النجم و الشجر یسجدان } پیرامون سجده آنها می فرماید : هر چه که خدای تعالی و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )  به عنوان صادق فرمود چنین چیزی با مقاییس عقلیه است . مهم این اندیشه ای است که او دارد.  جناب کندی در کتاب خود مباحث توحید ، اثبات خدای تعالی و وحدت او ، مغایرت با خلق و بساطت حضرت حق ، حدوث اشیاء و ازلی بودن او را گفته بود. در صفحه 215 بحث وجود و انیت حق و ازلی بودن ، احدیت و واحدیت او ، علت اولی ، علت فاعلی ، ایجاد کننده هر شیئی که نبود و ... را مطرح می کند.

هم چنین در صفحه 219 بحث علت قریبه و علت بعیده را مطرح می کند. در کل هر چه که می بینیم با متون دینی ما خیلی تطبیق می کند.

مطلبی هم از نفس اشاره می شود – اصل این کتاب رساله ای است در باب نفس که می خواهد عمدتا اقوال ارسطو ، افلاطون و فیثاغورث را بیان کند-  در صفحه 273  بحث می کند از بساطت نفس و اینکه دارای شرف و کمال است. جوهر آن از جوهر بارئ متعال است { نفخت فیه من روحی } ، پرتویی از پرتو حضرت حق تعالی است، تجرد نفس را نیز مطرح می کند و اینکه رهایی نفس از بدن موجب علم به حقایق می شود و بعد مطلبی را از افلاطون می آورد که هر کس بر اساس شهوت عمل می کند قیاس او قیاس خنزیر است ، و هر کس بر اساس غضب عمل می کند قیاس او قیاس کلب است و هر کس قوه عقلیه بر او حاکم می شود او می تواند حقایق را بیابد و تشبه به حق پیدا می کند ( تشبه بالبارئ ) و سپس بقای انسان بعد از موت را بیان می کند هر چند ما الان هیچ توقعی نداریم که مطالب نهایی معاد الان سر بزند. باز مطالبی را در صفحه 276 از فیثاغورث حول این مسائل و علم النفس اشراقی بیان می کند که دنیا همانند پلی برای گذر است و مقام ما آن منزل شریفی و والایی است و آن بعد از موت است ( اثبات معاد ) و می گوید این قول فیثاغورث است.

سپس ، متوجه این نکته هست که غرض ما بعدالطبیعه ارسطو صحبت از حقایق ماوراء ماده و هیولی است یعنی توحید. اصل این اندیشه را از خود ارسطو گرفته است ؛ علم ویژه ای در برابر طبیعیات و ریاضیات ( الهیات ) ، ایشان در کتابی به این مطلب اشاره می کند که  این علم صحبت است از اشیایی که نیاز به طینت ( هیولی ) ندارد.

کندی روی چیزهای خاصی انگشت گذاشته است مانند توحید ، معاد ، فلسفه اولی و... ، چرا ؟  چون متون دینی را در پیش رو دارد. هم چنین به برکت دین اندیشه ی خاصی را نیز تبیین می کند : بساطت و وحدت حضرت حق عز و جل ، حدوث همه ی اشیاء ، و همه را فاعل بالمجاز می داند و حق تعالی را فاعل بالحقیقه به برکت توحید افعالی. اینجا باز جوانه هایی زده شد برای فلسفه اسلامی. یک نظام هستی شناسی وجودی خاصی در حال شکوفا شدن است ( نظام مشائی ) و تقریبا قرار است مضامین دینی را در آن پیدا کند.

به تعبیر دیگر کندی در این زمینه سر سفره ی آماده ی یونانیان با بستری الهی نشسته است ، ولی از همین الان متن دینی هم جلویش است . سعی دارد این اندیشه ها را در آن فیلسوفانه پیاده کند؛ فیلسوفی است که سرمایه ای از گذشته دارد و راهنمایی به نام دین. بسیاری از جوانه ها مانند فارابی اینجا زده شده است. در دوران معاصر کندی ، حرف های بقیه فلاسفه را ببینید -که عمدتا مسیحی هستند- ، او را نیز ببینید به عنوان یک کار تحقیقی. ( مرحله جوانه های فلسفه ی اسلامی بر اساس متن دینی ) -البته هنوز فلسفه اسلامی نیست- یعنی نگاه به متون دینی و توجه به آن و در بستر آن. ایشان در این زمینه بیشترین استفاده را از جناب فلوطین و برخی اندیشه های جناب افلاطون و ارسطو  نموده است.

  

/ 0 نظر / 24 بازدید