( یادی از شهدا آن پرستوهای..)

مرغ دریا

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
 در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
 خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
 تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
 دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت
 گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
 چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت
 بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید
 قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت
 دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
 چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
 همنوای دل من بود بع تنگام قفس
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

«هوشنگ ابتهاج» این شعر خیلی بنده را یاد آن عزیزان مهاجر،  انداخته .... نثارشان صلوات

/ 3 نظر / 9 بازدید
هادی

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست (ضمیر تو شامل تمام دوستان می گردد)

محمد علی صدری

هادی جان سلام کجایی برادر با نام جناب ابتهاج یاد شما افتاده بودم . و .... اخوی این وبلاگ را رفقا خود جوش راه انداخته اند جای شما را خیلی خالی می دیدم پس با مطالب باصفا بیشتر همراهی کن تا انشالله این چشمه جان بیشتری بگیرد یا حق ( ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمه ی تو از همه پر شور تر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ی ما می شدی مایه ی آسایه ی ما می شدی )

هادی

ما خدمت حاج اقای صدری هم ارادت داریم خیلی خیلی زیاد