حکمت متعالیه استاد یزدان پناه جلسه 53

و در باب روش شناسی، روش عقلی ،قلبی و روش وحیانی را عرض کردیم و بعضی مباحث مانند نفی شکاکیت در مباحث معرفت شناسی را میتوان بیان کرد. اما الان  با بیان دو نمونه در مقام بیان تحقق فلسفه اسلامی هستیم لذا یک نمونه از ابن سینا و یک نمونه از جناب صدرا را مطرح می کنیم در جلسه گذشته  از رسایل بو علی اشاراتی داشتیم باز مورد دیگر مبدا و معاد بوعلی است این کتاب اساسا فلسفی است . مضامین این کتاب عبارتند از واجب و ممکن ، اثبات واجب، ویژگی های واجب مثلا واجب و وجود به ذات و... 

در همین جا پرانتزی باز کنیم این بحث علم ربوبی را مطرح می کند و بعد یک بحثی است که علم واجب به جزئیات علی نحو کلی است آنهایی که مشا خوانده اند می دانند این بحث در فلسفه مشایی وجود دارد که به نحو کلی است خود این بحث علاوه بر حل بعضی مسایل مشکلاتی را ایجاد کرد به طوری که غزالی در کتاب تهافت الفلاسفه به این بحث حمله میکند و دعوا در اینجاست که متون دینی میگویند علم خداوند به جزئیات اشیا علی نحو جزئی است و شما میگویید به نحو کلی است . نه در کلیت بحث علم خدا  لذا اگر فتوا به کفر فلاسفه داده اند به دلیل وجود اختلافات در این سطح بوده است نه بحث کلی علم خداوند و در اینده توضیح خواهیم داد که قرار نیست فلسفه اسلامی تمام گزاره های دینی را آ نگونه که در متون دینی است بتواند اثبات کند ولی یک سیرکلی دارد که جهت گیری کلی آن قرار است این گزاره ها را تثبیت کند که به اندازه ای توانسته وتا اندازه ای نتوانسته ولی تلاشی است عالمانه، عقلانی از سوی انسان برای تثبیت گزاره های دینی به یک زبان عمومی جهت انتقال این مفاهیم. البته این یک کارکرد فلسفه اسلامی است که کارکردهای دیگری هم دارد که بعدا اشاره میکنیم. عجالتا اگر بعضی از این آموزه ها در متون دینی نبود انسان جرات نمی کرد در مورد آن صحبت کند وآن را اثبات کند . مسئله دیگری که در اندیشه دینی هست قدرت حق ، حیات حق است، خداوند حی است، علیم و قادر است و همه را برده در موطن ذات افزون بر اینکه برخی از اینها را در موطن فعل هم برده علم در موطن ذات هست ودر موطن فعل هم  هست. یک سری صفات را برای حضرت حق اثبات می کند و این صفات موجب تکثر حضرت حق نباید گردد لذا این مشکل را باید حل کند. در متون شیعی به راحتی حضرت توضیح میدهد به گونه ای که سراسر وجود حق میشود سمع در حالی که مسموعی وجود ندارد و گاهی احدیت ذاتی که بیان می کند  که اقایون فلاسفه از قل هو الله احد این معنا را برداشت می کنند . خب این تکثر صفات را با احدیت ذات چگونه جمع می کند لذا این مسئله ای است که باید حل کند . عجالتا بحث احدیت ذات بودن خیلی جدی است .                                                                                             

خب فیلسوف مسلمان  آمده طبق بیانات دین صفاتی را برای خداوند اثبات کرده و این تکثر صفات با وحدانیت الذات چگونه قابل جمع است . وحدانیت الواجب مع علمه و قدرته و حیاته( صفحه 19 کتاب مبداء و معاد) این دغدغه فیسوفانه را دارد و هم ناظر به متون دینی است. کمی زودتر از این مباحث عبور میکنیم تا میرسیم به مقاله ثانیه در این مقاله می پردازد به بحث فیض حضرت حق یعنی بعد از ذات می رسد به فیض ذات وبحث "اول ما خلق الله العقل " این را جدی بگیرید یعنی اولین مخلوق عقل است واین عقل است که تمام عالم را تدبیر می کند و مسئله ابداع این را من باید تاکید کنم  فلاسفه خیلی جنگیدند در مقابله با فهم عامیانه از متون دینی مثلا بحث خلقت را که می بینید از بحث خلقت فهمی عامیانه دارند و فلاسفه نسبت به تعبیرات غیر فلسفی به اوهام عامیه یاد می کنند .

ان بن مایه اصلی که تمام متن دینی را باید آنگونه فهمید که بسیاری از گزاره های دیگر باید به صورت سازگارباشد لذا وقتی فضای صحبت عقل اول را می فهمد، می داند که نباید خلقت را زمانی  تعریف کند در عین حال که خلقت ، خلقت است. بعضی خلقت را یک امر عادی و انسانی دیده اند ولی فلاسفه این را قبول نمی کنند و می جنگند اصلا نمط پنجم اشارات صنع ابداع برای همین است که بگوید این اوهام عامیه غلط است  مثلا معنای صنع و یا اتقان صنع در متون دینی به چه معناست  اینجاست که بحث ابداع را بررسی می کند و یا بحث عنایت و تدبیراز ناحیه علل عالیه را بررسی می کند البته ما نمی گوییم هر آنچه ایشان (ابن سینا ) فرموده کامل است و نهایی خیر ولی قرار است به آن اندیشه های دینی که وجود دارد پاسخ فیلسوفانه بدهد.

این تلاش ایشون در راه جواب این متون دینی است اولا ذات خدا و دوم مسئله فیض خدا و در حد خودش به این مسایل مطرح در متون دینی جواب داده است.  مقاله  سوم بقاء نفس و بعد بحث معاد و مباحث مختلفی که در این مقال توضیح می دهد و باز یک پرانتز را باز کنم یکی از مباحثی را که غزالی اشکال گرفته بحث معاد ابن سیناست و ایراد گرفته که شما نتوانستی معاد جسمانی را تثبیت کنی بلکه  همان معاد جسمانی را توجیه کردی به معاد روحانی بعدا بو علی در الهیات شفا تصدیق میکند که این ایراد را می پذیرد  ولی تحلیلی برایش ندارد.

 اصل مسئله معاد را می پذیرد ولی یک ساحتش را نمی تواند حل کند و می پذیرد  ولی از این جا به بعد خودغزالی بحثی را در مورد معاد جسمانی شروع می کند که خیالات است نه حقیقت تا بعد ها صدرا حلش می کند.

حال اصل مسئله  این است که اصل معاد را ابن سینا تثبیت کرد یا نه، بله توانسته ولی بعضی از بخش های آن را نتوانسته  و اشکال حداکثر درهمین حد است که فلسفه اسلامی نتوانسته به این بخش جواب دهد نه اینکه به کل فلسفه اسلامی اشکال وارد باشد.

بعد از این بحث  نبوت و انبیا ، رویای صادقه و پس از آن معجزات و کرامات انبیا را مطرح می کند این اصول هایی است که ما قایلیم و همه را نیز با فضای فیلسوفانه حل می کند نه از فلسفه کم کند و وارد فضای کلام شود و یا به خطابه بپردازد خیر همش فلسفی است این کاری است که جناب ابن سینا درکتاب مبدا و معاد انجام می دهد .

کتاب شفا را بررسی کنیم البته کتاب شفا خیلی جای بحث دارد آدم که شفا را ملاحظه کند می بیند که خیلی از مباحث را مطرح و حل نموده است مثلا چگونه از خدا می رسیم به خلقت که مسئله علم الهی را مطرح می کنند و مباحث دیگر و انسان در روح کلی فلسفه مشاء که فلسفه  بدوی است در فلسفه اسلامی محوریت توحید را مشاهده می کند .

یک نکته اینجا عرض کنم آنچه که به عنوان سرمایه در بحث توحید از فلسفه یونان آمده چند صفحه به عنوان محرک اول است این توحیدی که مشاء می گوید کجای فلسفه یونان بود؟! و این کار در فلسفه اسلامی از جناب فارابی شروع شد و خیلی از آن  ترجمه ها کلا حذف شد مانند خیلی از این نهضت ترجمه که اخیرا در عناد با دین راه افتاد ،حذف شده است ولی به نظر من بعد از مدتی خیلی از این ترجمه ها اگر حوزه های علمیه ما قوت لازم را داشته باشند حذف می شوند و این نهضت ترجمه به نفع ماست. عجالتا مباحثی که در فلسفه اسلامی مطرح است با مباحث مطرح در نهضت ترجمه تفاوت اساسی دارد.

جناب  بو علی ابتدائا در کتاب شفا از موضوع علم شروع می کند و از این مباحث می گذریم و در مقاله هشتم بحثی را که باید شروع می کند ،از توحید و در مقاله نهم و به خصوص مقاله دهم بحث معاد را باز می کند.

و نمونه دیگر کتاب عرشیه صدرا را بررسی می کنیم ، بحث اثبات حضرت حق از راه برهان صدیقین بعد اثبات واجب الوجود لا شریک له بعد صفات خدا را مطرح می کند و اسمای حسنی الهی و مباحث دیگر تا می رسد به بحث معاد و یک کار اجتهادی  در باب معاد جسمانی در عین فلسفی بودن را انجام می دهد بعد از آن مسئله حشر و عذاب قبر ، قیامت و پل صراط ، نامه اعمال، مسئله خلود و... را بحث می کند وهمه این مسایل را به روش فلسفی بحث می کند لذا فضای فلسفه اسلامی کاملا برگرفته از متون اسلامی ومباحث مطرح در متون اسلامی است. و السلام علیکم و رحمة الله  و برکاته

/ 1 نظر / 28 بازدید
محمدعلی صدری

باسلام از تلاش خوب انجام شده ممنونم انشاالله همیشه موفق باشید