پای درس اخلاق استاد...(91)

در بحث‌های روز پنج‌شنبه دو بخش مطرح بود بخش اول به مسائل اخلاقی مربوط می‌شد و بخش دوم هم شرح کوتاهی از نهج‌البلاغه. در بحث‌های اخلاقی به این نتیجه رسیدیم که اگر گروهی فقط به علوم تجربی اکتفا کنند کارایی و کارآمدی آنها هم در حدّ علوم تجربی است قهراً به علوم و معارف الهی که تجریدی است و ماورای طبیعی است اُنسی ندارند; نفی و اثبات اینها, قبول و نکول اینها در محدوده عالم طبیعت است و تا مرگ فکر می‌کنند و برای بعد از مرگ فکری ندارند زیرا جریان بعد از مرگ را با علوم و معرفت‌شناسی حسّی و تجربی و کارهای حسّی و تجربی نه می‌توان انکار کرد نه می‌توان اقرار کرد چون راه تجربه و حس بسته است . هویّت اصیل ما هم به همان عالَم برمی‌گردد زیرا ما مدت محدودی در نشئه طبیعت می‌مانیم بعد هم هجرت می‌کنیم به جهان ابد که این برای ما شناخته‌شده نیست ولی کسانی که گذشته از علوم حسی و تجربی از معارف تجریدی برخوردارند معنای روح را, تجرّد روح را, معنای تقوا را, معنای طهارت روح را, معنای غیب را و انس با عالم غیب را ادراک می‌کنند و مطابق آن عمل می‌کنند آنها هم در دنیا کامیاب‌اند هم بعد از دنیا موفق‌اند. تمام مشکلاتی که در دنیا بود و هست برای همین است که یا معارف تجریدی ما با تجربی همراه نیست و یا ناقص است و یا معارف تجربی ما با تجریدی همراه نیست بارها خطر این تفکیک به عرضتان رسید اگر دین باشد و معرفت عمیق آن را همراهی نکند مسئله تفتیش عقاید مطرح است مسئله گالیله‌سوزی در دیروز و قرآن‌سوزی امروز مطرح است و اگر علم باشد و دین نباشد خطرش جنگ جهانی اول است و جنگ جهانی دوم است و کودتای ننگین 28 مرداد است و اشغال افغانستان در شرق ما و اشغال عراق در غرب ما و اشغال فلسطین در آن طرف و این کشتارهاست که محصول علم بی‌دین دنیای غرب است اگر علم بود و دین نبود همین خطر هست یعنی شما در کوتاه‌ترین مدت جنگ جهانی اول را دیدید جنگ جهانی دوم را دیدید بیش از هشتاد میلیون را اینها کشتند و الآن دارند دموکراسی صادر می‌کنند! این در اثر نبود اخلاق است اگر جمود دینی باشد برای اینها فرق نمی‌کند این کلیسا گاهی گالیله را تهدید به سوزاندن می‌کند, گاهی قرآن را می سوزاند و اگر جمود تجربی و حسی باشد برای آنها فرق نمی‌کند یک روز جنگ جهانی اول, یک روز جنگ جهانی دوم, یک روز اشغال افغانستان و فلسطین و عراق. انبیا آمدند هم با ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ﴾[1] معارف را به بشر تلقین کنند هم با ﴿یُزَکِّیهِمْ﴾[2] به بشر بفهمانند که نه بیراهه بروند نه راه کسی را ببندند.
 در بحث نهج‌البلاغه رسیدیم به نامه 53 که نامه رسمی وجود مبارک حضرت امیر است برای مالک هنگام  اعزام  به  مصر که الآن هم که مصر به انقلاب اسلامی رسیده است گرچه بیگانه همچنان توطئه می‌کنند اگر این نامه را رعایت کنند و دستور رسمی‌شان قرار بدهند یک نظام اسلامی و الهی را در مصر مستقر می‌کنند. دو ستون برای نظام هست ما یک شریعت اسلامی داریم یک سیاست اسلامی; درباره شریعت اسلامی پیامبر اکرم فرمود: «الصلاة عمود الدین»[3] یک سیاست اسلامی داریم که وجود مبارک حضرت امیر در این نامه فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّیْنِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِیْن وَالْعُدَّةُ للْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ» یعنی مردم ستون سیاست‌اند; نمی‌شود دین داشت و نماز نخواند نمی‌شود سیاست داشت و رضایت توده مردم را فراهم نکرد توده مردم ستون دین‌اند اگر کسی نظامی داشت بخواهد این نظام بماند هیچ چاره‌ای ندارد مگر اینکه درد مردم را بفهمد درمان مردم را بفهمد بعد از این دو درک, باور کند بعد از این سه امر, عرضه درایت داشته باشد بعد از این چهار امر این درایت را مدیریت کند بشود نظام اسلامی.  فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّیْنِ» یعنی ستون دین مردم اند اگر تو بخواهی نظامت اسلامی باشد باید مردم راضی باشند «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّیْنِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِیْن وَالْعُدَّةُ للْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ» گوشَت متوجه پیشنهادها و شکایت‌ها و اعتراضات اینها باشد و گرایشت هم به این باشد که رضای اینها را تأمین کنی.
رسیدیم به این بخش که فرمود نظام, نظام شورایی نیست نظام, نظام تک‌رهبری است ما نه در نبوت شورایی داشتیم نه در امامت شورایی داشتیم حتی دیگران که شورای خلافت داشتند همان شش نفر را تأیید کردند برای تعیین رهبر نه اینکه ما شورای خلافت و خلافت شورایی داشته باشیم اما مَشوِرت و مَشورت هر دو لازم است یعنی فرمود تو باید مشورت کنی اما با چه کسانی مشورت کنی ؛ افرادی را که نباید با آنها مشورت بکنی اینها هستند فرمود: «وَ لاَ تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِکَ بَخِیلاً یَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ وَ یَعِدُکَ الْفَقْرَ وَ لاَ جَبَاناً یُضْعِفُکَ عَنِ الْأُمُورِ وَ لاَ حَرِیصاً یُزَیِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّی یَجْمَعُهَا سُوءُ الظِّنِّ بِاللَّه» فرمود بعضی از رذایل اخلاقی‌اند که قدر مشترکشان بدگمانی به خداست بارها به عرضتان رسید که گرچه در بین ما اوحدی هستند که موحدانه زندگی می‌کنند اما غالب ماها مرز دینمان از مرز زندگی‌مان جداست این مثال بارها در جلسات خصوصی و عمومی به عرض رسید ما آن طوری که باید موحدانه زندگی کنیم به سر نمی‌بریم اگر سبد میوه‌ای از کسی به ما برسد ما فقط دو سؤال داریم می‌گوییم این چیست می‌گویند میوه است چه کسی داد فلان باغبان این دأب ماست اما موحدانی نظیر مرحوم قاضی هرگز دو ضلعی سخن نمی‌گفتند می‌گفتند این چیست می‌گفتند میوه است می‌گفتند چه کسی آورد_ نه چه کسی داد_ فلان باغبان, چه کسی داد, خدا; این «چه کسی داد, خدا» در کارهای ما محفوظ نیست. در همه مسائل همین‌طور است صدر و ساقه عالَم مجاری فیض او هستند این دو مورد یکی کلمه  ﴿هو﴾  که ضمیر فصل است یکی الف و لام که برای تعریف است باعث حصر محتوای این آیه سوره ذاریات است که ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ﴾[4] نه «الله رازق» خب اگر ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ﴾ پس غیر از او کسی رازق نیست رازق اوست او داد دیگری آورد. اینکه در آن آیه کریمه فرمود: ﴿مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِکُونَ﴾[5] همین است فرمود بسیاری از افراد گرفتار شرک ضعیفی‌اند نباشد .  بارها  این مطلب را شنیدید که خدا فرمود تمام موجودات عالم عائله من هستند  مار و عقرب نزد من پرونده دارند ﴿مَا مِن دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَ عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا﴾[6] با ﴿عَلَی﴾ تعبیر کرده مگر ممکن است ماری, عقربی, موجود سمّی‌ای از فیض الهی محروم باشد و رزقی نداشته باشد فرمود اینها عائله من هستند خب این خداست و ما با وجود این خدا داریم زندگی می‌کنیم ممکن نیست که دابّه‌ای در جهان به سر ببرد و رزقش در دستگاه الهی مقرر نباشد ﴿مَا مِن دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ﴾ این نکره هم در سیاق نفی است ﴿إِلاَ عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا﴾ خدا تأمین می‌کند, آن‌گاه به ما گفتند تلاش و کوشش کنید دعای آدم بیکار هم مستجاب نیست کسی بتواند کار کند ولی کار نکند دعا کند دعای او مستجاب نیست. این بخش را قبلاً خواندیم که در مشورت چه گروهی شرکت کنند تا رسیدیم به این قسمت که فرمود تو بالأخره افرادی را باید در کارَت شرکت بدهی قبل از تو خلیفه سوم بود کسانی که عثمانی فکر می‌کنند نمی‌توانند علوی بیندیشند تو باید وزیر بگیری نماینده بگیری کارمند بگیری کارگر بگیری ولی باید بدانی که چنین افرادی را که معرفی می‌کنم نباید در کارَت دخالت دهی «إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِکَ مَنْ کَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَکَ وَزِیراً» آن مروانی‌ها و گروه مروانی‌ها که بخشی از اراضی مدینه را جزء تیول خود قرار داده بودند اینها که سوء سابقه دارند به اینها کار نده اینها را در دستگاهت راه نده و کسانی هم که مثل اینها فکر می‌کنند را هم در دستگاهت راه نده تو رفتی مصر را بسازی فرمود: «إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِکَ مَنْ کَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَکَ وَزِیراً وَ مَنْ شَرِکَهُمْ فِی الْآثَامِ» کسی که شریک جرم اینهاست «فَلا یَکُونَنَّ لَکَ بِطَانَةً» کسی که سابقه سوء دارد در دستگاه تو حضور نداشته باشد. سابق طلاّب کتاب نصاب الصبیان را می‌خواندند این کتاب کلمات عربی را به فارسی به نظم در آورده بود در آنجا آمده «الظهارة ابره دان و البطانة آستر» ابره لباس را می‌گفتند ظهاره آسترش را می‌گفتند بطانه.در اینجا بطانه یعنی کسانی که به اندورن انسان راه دارند با اسرار آدم آشنا هستند فرمود کسانی که سوء سابقه دارند  را هرگز محرم اسرار خود قرار نده «فإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الْأَثَمَةِ» که جمع آثِم است «وَ إِخْوَانُ الظَّلَمَةِ» که جمع ظالم است «وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیْرَ الْخَلَفِ» بدل از اینها افراد صالح در مملکت کم نیست آنها را در کارهای خودت دخالت بده «وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ» فرمود کسانی که علم و سواد آنها را دارند مدیریت و درایت آنها را دارند ولی سابقه سوء ندارند [را در امور خود دخالت بده] آصار از همان اِصْر است ﴿وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ﴾[7] که آن بارهای سنگین آن گناه‌های سنگین را می‌گویند اِصر که جمعش می‌شود آصار فرمود آنها که مبتلا به آصارند مبتلا به اوزار و وِزر و گناه‌اند را در دستگاه خودت راه نده کسانی را راه بده که «لَمْ یُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَی ظُلْمِهِ» ما در نماز مرتب می‌گوییم ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ﴾[8] بعد توضیح می‌دهیم به خدا عرض می‌کنیم ﴿صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ﴾[9] صراط کسانی که به آنها نعمت دادی خب آنها که منعم‌علیهم هستند یک بحث داریم که اینها چه کسانی هستند همه ما شنیدیم که آیه سوره مبارکه نساء بیانگر این است فرمود: ﴿فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً﴾[10] که اینها مُنعم‌علیهم هستند اما آنها که منعم‌علیهم هستند رسالت و کارشان چیست یکی از آنها وجود مبارک موسای کلیم(سلام الله علیه) است که به خدا عرض کرد: ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ﴾[11] خدایا به شکرانه نعمتی که تو به من دادی من از گناه و گناهکار حمایت نمی‌کنم این صریح بیان یک انسان منعم‌علیه است ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ﴾ با لن تأکید فرمود: ﴿فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ﴾ ما که می‌گوییم ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ٭ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ﴾ یعنی خدایا آن توفیق را به ما بده که ما اگر گناهی دیدیم خلافی دیدیم از آن حمایت نکنیم این راهی است که وجود مبارک حضرت امیر در این نامه بیان فرمود, فرمود: «لَمْ یُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَی ظُلْمِهِ وَ لاَ آثِماً عَلَی إِثْمِهِ أُولئِکَ أَخَفُّ عَلَیْکَ مَئُونَةً وَ أَحْسَنُ لَکَ مَعُونَةً وَ أَحْنَی عَلَیْکَ عَطْفاً» هم مئونه یعنی هزینه اینها کمتر است هم معونه یعنی کمک اینها بیشتر است مردان صالح کم‌هزینه و پرخدمت‌اند اینها را در کارهای خودت راه بده «وَ أَقَلُّ لِغَیْرِکَ إِلْفاً» ارتباط اینها با بیگانه خیلی کم است مگر ارتباط عمومی بین‌المللی وگرنه رابطه سیاسی محرمانه و مرموزانه با بیگانه اصلاً ندارند. الآن هم به مردم مصر باید همین حرف را زد که اگر شما بخواهید کشورتان مستقل باشد باید کسانی که «أَخَفُّ عَلَیْکَ مَئُونَةً وَ أَحْسَنُ لَکَ مَعُونَةً وَ أَحْنَی عَلَیْکَ عَطْفاً وَ أَقَلُّ لِغَیْرِکَ اِلفاً» هستند را راه بدهید یعنی کسانی که با بیگانه هیچ رابطه‌ای ندارند. فرمود: «فَاتَّخِذْ أُولئِکَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِکَ وَ حَفَلاَتِکَ ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَکَ» فرمود در بین همه اینها کسانی که خیلی به آنها اعتماد داری کسانی باشند که مُرّ حق را بگویند مُرّ یعنی تلخ می‌گویند «الصبر مُرٌّ» صبر, نام گیاهی است که میوه‌اش بسیار تلخ است و این مَلکه نفسانی که صبر نامیده می‌شود یک اشتراک مفهومی و معنوی با آن میوه دارد آن چون خیلی تلخ است تحمل کردن حادثه هم آسان نیست این را می‌گویند صبر; صبر, تلخ است. فرمود آن‌که حقّی که تلخ است را صریح‌تر با تو در میان می‌گذارد با او بیشتر کار بکن.
«وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِیَما یَکُونُ مِنْکَ مِمَّا کَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِیَائِهِ» کسانی که در کارهایی که خدا نمی‌پسندد اصلاً تو را یاری نمی‌کنند آنها را به عنوان دوست سیاسی خودت بپذیر «مِمَّا کَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِیَائِهِ وَاقِعاً ذلِکَ مِنْ هَوَاکَ حَیْثُ وَقَعَ وَالْصَقْ بأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ» ارتباطت را با پرهیزکاران و راستگویان بیشتر برقرار بکن. مستحضرید که صدق همه جا مطلوب نیست حق همه جا مطلوب است، در صدق, اقتضای فضیلت هست نه علیّت فضیلت ولی حق, علت تامه فضیلت است. برخی از صدق‌هاست که حق نیست؛ غیبت, صدق است اما حق نیست; نَمیمه صدق است اما حق نیست; اگر انسان کار بدی را انجام نداد و آن کار را به او نسبت دهند که می‌شود تهمت و افترا اگر کار خلافی را کرد باید به عنوان امر به معروف و نهی از منکر با خود او در میان گذاشت نه اینکه آبروی او را در جای دیگر برد. غیبت صدق است اما حق نیست نمامی کردن صدق است ولی حق نیست اول حق‌مداری را تبیین کرد بعد فرمود صدقی که مطابق با حق است را بپذیر. «ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَنْ لاَ یُطْرُوکَ» آنها را ریاضت بده؛درباره خودش فرمود: «هِی نَفْسِی أَرُوْضُهَا بِالتَّقْوَی»[12] من این را تمرین می‌دهم ریاضت می‌دهم. می‌گویند شما هر روز فلان قدر راه بروید وزن‌سنجی کنید ببینید اضافه وزن دارید یا نه, خب همین را هم دین به ما گفته در بحث‌های اخلاقی ملاحظه بفرمایید همین را خاندان عصمت(علیهم السلام) این‌گونه به ما فرمودند: «زِنوا قبل أن توزنوا»[13] قبل از اینکه شما را وزن کنند خودتان را وزن کنید خب چطور بدن را وزن می‌کنیم اما جانمان را, ملکوتمان را نباید وزن کنیم که با قول ثقیل است یا ـ خدای ناکرده ـ قول خفیف است؟! اگر قول ثقیل بود که ﴿فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ ٭ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَاضِیَةٍ﴾[14] اگر سبک‌وزن بود که ﴿وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ ٭ فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ﴾[15] فرمود این کاری که وزن بدن را کنترل می‌کنید برای تأمین بهداشت و سلامت خوب است اما «زِنوا قبل أن توزنوا» قبل از اینکه شما را وزن کنند خودتان را وزن کنید. ریاضت هم همین است فرمود: «هِی نَفْسِی أَرُوْضُهَا بِالتَّقْوَی» من خودم را ریاضت می‌دهم تمرین می‌دهم تو هم دوستانت را کاردارانت را, کسانی که در دستگاهت هستند را «رُضْهُمْ» اینها را تمرین بده که از تو تعریف نکنند القاب بیجا به تو ندهند «ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَنْ لاَ یُطْرُوکَ» اطراء یعنی مدح زاید, فضیلت زاید گویی, مداحی کردن. «وَ لاَ یَبْجَحُوکَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ» کارهای خیری که نکردی مداحی می‌کنند کار شرّی که کردی صرف‌نظر می‌کنند آن لیاقتی که نداری تو را به آن می‌ستایند آن القابی که تو نداری تو را با آن القاب ملقّب می‌کنند فرمود اینها را تمرین بده که با تو این‌طور حرف نزنند و درباره تو این‌طور ننویسند و رفتار نکنند. «فَإِنَّ کَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِی مِنَ الْعِزَّةِ» این مداحی و کُرنش‌ کردن فراوان ـ خدای ناکرده ـ باعث عزّت و خودبینی و غرور و مانند اینها می‌شود. چون در جمع ما بزرگانی هستند بیش از این خسته می‌شوند اجازه بدهید این هفته به همین مقدار اکتفا بکنیم از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم به همه شما سعادت دنیا و آخرت مرحمت بفرماید!
پروردگارا! امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما!
نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت ما را در سایه ولیّ‌ات حفظ بفرما!
ادعیه خالصانه آن حضرت را نصیب امّت اسلامی بفرما!
روح مطهر امام راحل و شهدای انقلاب و جنگ را با انبیای الهی محشور بفرما!
بیداری اسلامی خاورمیانه را به مقصد نهایی برسان!
مشکلات مملکت چه در بخش مسکن چه در بخش اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را در سایه ولیّ‌ات برطرف بفرما!
خیر دنیا و آخرت به این ملّت فداکار مرحمت بفرما!
حوایج مشروعه همگان را برآورده به خیر بفرما!
فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) قرار بده!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»


[1] . سورهٴ بقره, آیهٴ 129; سورهٴ آل‌عمران, آیهٴ 164; سورهٴ جمعه, آیهٴ 2.
[2] . سورهٴ بقره, آیهٴ 129; سورهٴ آل‌عمران, آیهٴ 164; سورهٴ جمعه, آیهٴ 2.
[3] . الامالی (شیخ طوسی), ص529.
[4] . سورهٴ ذاریات, آیهٴ 58.
[5] . سورهٴ یوسف, آیهٴ 106.
[6] . سورهٴ هود, آیهٴ 6.
[7] . سورهٴ اعراف, آیهٴ 157.
[8] . سورهٴ فاتحةالکتاب, آیهٴ 6.
[9] . سورهٴ فاتحةالکتاب, آیهٴ 7.
[10] . سورهٴ نساء, آیهٴ 69.
[11] . سورهٴ قصص, آیهٴ 17.
[12] . نهج‌البلاغه, نامه 45.
[13] . محاسبةالنفس (سید بن طاووس), ص13.
[14] . سورهٴ قارعه, آیات 6 و 7.
[15] . سورهٴ قارعه, آیات 8 و 9.

/ 0 نظر / 9 بازدید