پای درس اخلاق استاد...(92)

در بحث‌های روز پنج‌شنبه دو بخش مطرح بود بخش اول به مسائل اخلاقی مربوط می‌شد, بخش دوم هم شرح کوتاهی از نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(علیه السلام). در بحث‌های اخلاقی به این نتیجه رسیدیم که انس بسیاری از ماها هم در مسائل علمی به حس و تجربه حسّی است هم در مسائل عملی کارایی و کارآمدی ما به حس و تجربه است. جهانی که در پیش داریم هدفی که در درازمدت به آن می‌رسیم برتر از حس و تجربه است به علوم تجریدی وابسته است, اگر کسی تمام محورهای علمی و عملی او حس و تجربه باشد او یا درک صحیحی از روح و تجرّد روح و جریان برزخ و قیامت ندارد یا اگر درکی هم داشته باشد خیال می‌کند آن عالَم هم نظیر همین عالم است چه اینکه در سوره مبارکه کهف آن کسی که وضع مالی‌اش خوب بود و فکر می‌کرد که این باغ یک مِلک نمیر است که ﴿مَا أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هذِهِ أَبَداً﴾[1] او می‌گفت اگر بعد از مرگ هم خبری باشد وضع ما در آن عالم بهتر از این عالم خواهد بود[2] قرآن آمده ضمن احترام‌گذاری به علوم حسی و تجربه حسی آن علوم برتر تجریدی را که به حس نمی‌آید و به تجربه نمی‌آید به ما آموخت زیرا روحی که به ما داد از سنخ عالم مجرّدات است فطرتی را که در درون ما نهادینه کرد از سنخ آن عالم است مطالب آن عالم برای جان ما آشناست بیگانه نیست سخنان انبیا برای گوش فطرت آشناست حق است صدق است با زبان فطرت سخن می‌گویند این زبان فطرت زبان بین‌المللی است اگر قرآن در سه بخش برنامه دارد با یک زبان برنامه دارد اولین بخش ملی و محلّی است که ما مسلمان‌ها با هم چگونه زندگی کنیم بخش دوم منطقه‌ای است که ما موحّدان عالم چگونه با هم رابطه برقرار کنیم یعنی مسلمان‌ها, مسیحی‌ها, یهودی‌ها آنها که به خدا و وحی و نبوّت معتقدند چگونه با هم زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند بخش سوم بین‌المللی است که فراتر از محلی و منطقه‌ای است و آن اینکه ما با انسان‌های جهان چگونه زندگی کنیم اعم از موحد و ملحد, اعم از موحد و مشرک, اعم از کافر و مؤمن با آنها چطور زندگی کنیم هر سه بخش را قرآن کریم بیان کرد مهم‌ترین زبانی که قرآن کریم با آن زبان ما را به هماهنگی بین‌المللی دعوت می‌کند زبان فطرت است اگر این فطرت را دفن نکنیم ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾[3] دامنگیرمان نشود زبان یکدیگر را کاملاً می‌فهمیم این زبان, زبان ادبی مصطلح نیست نه عبری است نه عربی است نه سریانی است نه فارسی است, حرف دل و حرف عقل و عدل است این حرف عقل و عدل را همه می‌فهمند منتها مسئله عدل را به هر که عرضه کنی قبول دارد معنای عدل را از هر که بپرسی جواب روشن می‌دهد آیا عدل خوب است یا بد می‌گویند خوب است, معنای عدل چیست این است که وضع کلّ شیء فی موضعه هر چیزی را در جای خود قرار بدهند این دو مطلب درست است یعنی هم اعتراف داریم که عدل خوب است هم معنای عدل را می‌فهمیم اما حقیقت عدل برای بسیاری از افراد مستور است عدل «وضع کلّ شیء فی موضعه» است اما جای اشیا کجاست جای اشخاص کجاست آن‌که اشیا را آفرید آن‌که اشخاص را آفرید باید جای اینها را مشخص کند و آن به وسیله دین است اینکه می‌بینید برخی از کشورها دم از عدل می‌زنند عدلی حرف می‌زنند ولی ظلمی عمل می‌کنند برای اینکه اینها خیال می‌کنند «وضع کلّ شیء فی موضعه» این است که خودشان جای اشیا را مشخص کنند خودشان باید بگویند چه کسی محور شرارت است چه کسی تروریست است چه کسی آزادی‌خواه است و مانند آن ولی اگر به فطرت بگویند که عدل معنایش این است که هر چیزی را در جای خود قرار بدهیم و جای اشیا را اشیاآفرین می‌داند جای اشخاص را اشخاص‌آفرین می‌داند کم کم می‌گوید آری درست است گاهی که قرآن با زبان فطرت چیزی را برای بیگانه‌ها تشریح می‌کند می‌فرماید: ﴿ثُمَّ نُکِسُوا عَلَی رُؤُوسِهِمْ﴾[4] اینها سر خم می‌کنند می‌گویند آری این‌چنین است لوح نانوشته‌ای خدا به ما نداد که ما بخواهیم در این لوح, خاطرات روزانه را یادداشت کنیم یک کتاب نوشته‌ای است که خودش نوشت به همه ما داد فرمود: ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾[5] اگر خدا این لوح را این کتاب نوشته را که با دست‌خط الهی رقم خورد و آن دست‌خط به نام الهام است (که خدا به ما الهام کرد) به ما عطا کرد ما هم پذیرفتیم و فهمیدیم اگر همان‌ها را به رهبری انبیا اثاره کنیم یعنی شکوفا کنیم انبیا(علیهم السلام) آمدند بر اساس «وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»[6] آن دفینه‌ها و نهادینه‌شده‌ها را ثوره بدهند شکوفا کنند شیار کنند اثاره کنند اگر اثاره کردیم یک کتاب دیگر هم به ما می‌دهند یک لوح نوشته دیگری هم به ما می‌دهند که در پایان سوره مبارکه مجادله یعنی آیه 22 از آن کتاب دیگر یاد کرد فرمود: ﴿کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ﴾ ایمان را تثبیت می‌کند نامه دینی می‌نویسد آن‌گاه معارف دینی را انسان بهتر می‌فهمد بهتر ارزیابی می‌کند بیشتر می‌پذیرد و بالاتر می‌رود آن‌گاه جایزه ﴿یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ﴾[7] نصیبش می‌شود کتاب روی کتاب است هیچ کدام از این دو را خدا به غیر خودش اسناد نداد درست است قرآن کتاب الهی است اما خدا کتاب‌های دیگری هم دارد اگر آن کتاب فطرت را خدا نوشت این کتاب تأیید را هم خدا می‌نگارد; هم آن را ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ فرمود هم این کتاب را به عنوان بشارت, نفرمود اگر قدری متدیّن بودید عاقل بودید من به شما مال می‌دهم فرمود مال را اگر بخواهید ببینید ارزشش چقدر است ببینید نزد چه کسانی است دنیا برای هیچ کس میوه نخواهد شد همه ما علاقه‌مند به میوه‌ایم ولی میوه اینجا نیست اگر کسی میوه می‌خواهد باید ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِیْ مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾[8] را میوه‌های دیگر را در آن عالَم طلب کند به پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) فرمود دنیا جایی است که برای هیچ کس میوه نمی‌شود اگر دیدید برخی از درخت‌ها شکوفه کرده پاییز زودرس می‌آید آن را به هم می‌زند ﴿لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾[9] زَهر یعنی شکوفه, زَهر و زهرة مثل تَمر و تمره آن تاء برای وحدت است آن بدون تاء برای جنس است زَهر یعنی شکوفه, زهره یعنی تک‌شکوفه مثل تمر و تمره, ازهار یعنی شکوفه‌ها فرمود رسول من! این دنیا جز شکوفه برای کسی نخواهد شد
از آن سرد آمد این کاخ دل آویز ٭٭٭ که چون جا گرم کردی گویدت خیز[10]
برای هیچ کس میوه نمی‌شود خیال می‌کنند میوه است میوه در جای دیگر است فرمود اکنون که این‌طور است دنیا برای هیچ کس میوه نمی‌شود اگر شما بدانید که میوه جای دیگر است یعنی با علوم تجریدی آن میوه‌ها را بفهمید از این علوم تجربی می‌گذرید یعنی بهره صحیح می‌برید فرمود ما دو کتاب به شما دادیم و می‌دهیم یکی آن کتاب اصلی است که نسخه‌اش محفوظ می‌ماند برای اینکه نگذاشتیم شما آن را تدسیه کنید دفن کنید آن ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ آن کتاب فطرت همچنان محفوظ است چون آن را شکوفا کردید نسخه اصلی آن را حفظ کردید و عمل کردید ما کتاب دیگری به شما می‌دهیم همان‌طوری که آن کتاب را در کاغذ ننوشتیم در فطرت شما نوشتیم این کتاب را هم در قلب شما می‌نگاریم ﴿کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِروحٍ مِنْهُ﴾[11] این دیگر روحِ تأییدی است نه روح نفخی آن روح نفخی که ﴿نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی﴾[12] در همه هست برای آزمون اما این روح تأییدی برای اوحدی از اهل ایمان است پس هم نامه به ما می‌دهد هم امضا می‌کند که این نامه, نامه الهی است هم توفیق اجرای محتویات این نامه را به انسان می‌دهد این نتیجه تخلّق به اخلاق الهی است نتیجه تخلّق به اخلاق کسی است که درباره او فرمود: ﴿إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ﴾.[13]
سیر بحث ما در نهج‌البلاغه به نامه 53 منتهی شد. همان‌طوری که فرمودند نماز ستون دین است در این نامه 53 وجود مبارک حضرت امیر فرمود تأمین رفاه توده مردم هم ستون دین است; «الصلاة عمود الدین»[14] از بیانات پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است اینجا هم حضرت امیر مردم را ستون دین می‌خواند. فرمودند دو ستون است که باید محفوظ باشد: یکی نماز است که «الصلاة عمود الدین» یکی امت اسلامی, تأمین نیازهای مردم, رعایت حقوق مردم است که اینها هم عمود دین‌اند بیان نورانی حضرت امیر در همان نامه رسمی به مالک اشتر این بود «وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّیْنِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِیْن وَالْعُدَّةُ للْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ» بنابراین یک «عمود الدین» داریم که صلات است مربوط به شریعت اسلامی است یک «عماد الدین» داریم که توده مردم است مربوط به سیاست اسلامی است اگر رضایت مردم رفاه مردم تدبیر صحیح و مدیریت صحیح و درایت صحیح نسبت به درخواست مشروع امت اسلامی نباشد این ستون را انسان رعایت نکرده است فرمودند مبادا بگویید چون رهبر ما علی‌بن‌ابی‌طالب است کشور مصون می‌ماند رهبر اگر علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) هم باشد اما مدیریت مسئولان نتواند رضایت جامعه را فراهم بکند شکست به دنبال آن است چه اینکه شکست دامنگیر حکومت علوی شد فرمود شما اکتفا نکنید که یک رهبر خوب دارید, باید مسئولان خوب, تصمیم‌گیرنده‌ها, قانون‌گذارها, مجریان خوب, صالح, عاقل و عادل باشند تا مشکل مردم را حل کنند بعد از آن به این قسمت‌ها رسیدیم فرمود سوءظنّ به خدا حوادث تلخی را به همراه دارد و به کسانی خدمت بکنید که شایسته این خدمت‌اند و آن اکثری مردم‌اند برخی‌ها که مترف و مسرف‌اند و وضع رفاه‌طلبانه دارند آنها خیلی مهم نیست آن‌گاه فرمود اگر در بین شما سنّتی از گذشته‌ها بود که آنها خوب عمل کردند این سنّت صالحه را رها نکنید «وَ لاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هذِهِ الْأُمَّةِ» اگر در گذشته سنّت خوبی را این مردم داشتند مثلاً هفته وحدت بود راهپیمایی روز قدس بود راهپیمایی روز 22 بهمن بود یک سنّت خوب نزد مردم بود این سنّت خوب را که دیگران تأسیس کردند و یک عده عمل کردند این سنت خوب را شما رها نکنید رعایت حقوق مردم جزء سنن الهی است دیگران هم حفظ کردند شما هم بکوشید این را حفظ کنید «وَ لاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ» اتحاد مردم در سایه این سنّت بود، اتحاد یکی از بهترین نعمت‌های الهی است اگر ـ خدای ناکرده ـ کسی بیراهه برود ممکن است این اتحاد به اختلاف تبدیل بشود بارها عنایت فرمودید که اختلاف دو قسم است اختلافی است در اثر گِله داشتن و در اثر کم‌ محبت کردن کم مهربانی کردن و توقّعات، این اختلافات کاملاً قابل حل است اما اگر در اثر بدرفتاری و گنهکاری و سیه‌رویی ما ـ خدای ناکرده ـ اختلاف پیش آمد باید احساس خطر کنیم که این اختلاف, غده‌ای است که خدای سبحان انسان را به آن مبتلا کرده است در سوره مبارکه مائده فرمود ما در اثر بدرفتاری مسیحی‌ها بین اینها اختلاف ایجاد کردیم در اثر بدرفتاری یهودی‌ها بین اینها اختلاف ایجاد کردیم درباره مسیحی‌ها فرمود: ﴿فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ﴾[15] درباره یهودی‌ها فرمود: ﴿وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ﴾[16] اگر ـ خدای ناکرده ـ اختلاف در اثر بدرفتاری دینی مسئولان و مردم مشترک باشد این ممکن است ـ خدای ناکرده ـ به عذاب الهی تبدیل بشود آن وقت حلّ آن اختلاف کار آسانی نیست بنابراین اختلاف دو قسم است یک اختلافی است که با نشست و سفارش و توصیه بزرگان حل می‌شود یک اختلافی است که عذاب الهی است آن را فقط با توبه و انابه و ناله و لابه باید حل کرد که امیدواریم هرگز امت ما گرفتار آن اختلاف نشود فرمود اگر شما این را رعایت کردید الفت و اتحاد محفوظ می‌ماند.
«وَ لاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ مَاضِی تِلْکَ السُّنَنِ فَیَکُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَالْوِزْرُ عَلَیْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا» مبادا آن سنّت‌ها و روش‌های خوبی که تاکنون تجربه شده است و کارآیی و کارآمدی خوبی داشت آن را به هم بزنید یک راه جدیدی بخواهید ارائه کنید که نه مزایایی دارد نه از خطرات جدید مصون است آن‌گاه آنها که روش خوب اختراع کردند فیض برای آنهاست و وِزر دامنگیر شما می‌شود که نوآوری بی‌خاصیت آوردید «وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَافَشَةَ الْحُکَمَاءِ فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بِلاَدِکَ وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ» با دانشمندان با علما با کارشناسان با مدیران با مدبّران با صاحب‌دلان با صاحب‌نظران زیاد ارتباط داشته باش رابطه‌ات را با اینها بیشتر کن پیشنهادهای اینها رهنمودهای اینها را بشنو با اینها مذاکره کن هدایت‌های اینها نقدهای اینها می‌تواند بسیاری از مشکلات شما را حل کند بعد فرمود: «وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ» مردم، گوناگون‌اند. خدای سبحان همه را یکسان نیافرید چون اگر همه یکسان باشند همه یک استعداد و گرایش خاص داشته باشند این تساوی هست ولی عدل نیست عدل آن است که برابر با نیاز هستی, استعدادهای گوناگون و مختلف آفریده بشود این بیان نورانی پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) است که فرمود: «الناس معادن کمعادن الذهب والفضة»[17] استعدادها مختلف است گرایش‌ها مختلف است برای اینکه نیازها مختلف است فرمود مردم، طبقاتی‌اند که با هماهنگی هم, با تعاون می‌توانند نیازهای مملکت را برطرف کنند و بار مملکت را به مقصد برسانند «وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ لاَ یَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْضٍ وَ لاَ غِنَی بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ وَ مِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَالْخَاصَّةِ وَ مِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْل وَ مِنْهَا عُمَّالُ الْإِنْصَافِ وَ الرِّفْقِ وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْیَةِ وَ الْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ النَّاسِ» فرمود برخی‌های کارهای مسلّحانه انجام می‌دهند بعضی کارهای علمی انجام می‌دهند برخی‌ها کارهای کشاورزی و دامداری انجام می‌دهند هیچ کس نمی‌تواند در این دنیا که هست خود را افضل از دیگران بداند فضیلت افراد در قیامت مشخص می‌شود یکی از بیانات نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) که در بخش کلمات حکیمانه آن حضرت آمده است این است که «الغنی و الفقر بعد العرض علی الله»[18] چه کسی توانگر است چه کسی توانمند چه کسی سابق است چه کسی لاحق, چه کسی برنده جایزه است چه کسی بازنده در روز عرض علی الله مشخص می‌شود «الغنی و الفقر بعد العرض علی الله» آنچه در دنیا هست همه وسیله آزمون است که کار جامعه به بهترین وجه پیش برود «الغنی و الفقر بعد العرض علی الله» فرمود یک عده مسئولان امور قضایی‌اند یک عده مسئول امور نظامی‌اند یک عده مسئول امور کشاورزی و دامداری و صنعت و هنر و مانند آن هستند «وَ مِنْهَا التُّجَّارُ وَ أَهْلُ الصِّنَاعَاتِ وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ» فرمود در نظام آفرینش ما فقر طبیعی خواهیم داشت چون بعضی خردسال‌اند بعضی کهنسال و فرتوت‌اند بعضی بیمارند بعضی از کار افتاده‌اند اینها نظام طبیعی است ممکن نیست ما عالمی داشته باشیم که کودک نداشته باشد پیرمرد نداشته باشد مریض نداشته باشد از کار افتاده نداشته باشد اینها فقر طبیعی است و نقص نیست اما فقر اقتصادی نقص است یعنی کسی نیاز داشته باشد و بیت‌المال نتواند نیاز او را رفع کند در زمان حکومت حضرت امیر(سلام الله علیه) یک فرد سالمند و فرتوت داشت تکدّی می‌کرد حضرت فرمود این کیست. عرض کردند یک مسیحی نابیناست دارد گدایی می‌کند فرمود تا توان داشت به این مملکت خدمت کرد حالا که سالمند شد باید تکدّی بکند «أنفقوا علیه من بیت المال»[19] خب این حکومت علی است که فرمود یک مسیحی نباید نیازمند باشد حالا مسلمان این کار, مربوط به خداست در قیامت برنامه الهی سر جایش محفوظ است ما مادامی که در این نظام داریم زندگی می‌کنیم همه شهروندان باید از حداقل زندگی بهره‌مند باشند ما اگر می‌گوییم وجود مبارک حضرت امیر امام ماست او را با جان و دل قبول داریم چه اینکه قبول داریم باید این راه‌ها را هم برویم آن کاری که خود حضرت کرد نه مقدور ماست نه از ما خواستند صاحب کتاب الغارات که حدود یکصد سال قبل از نهج‌البلاغه نوشته شده از بعضی از مشایخشان نقل می‌کند از استادش از استادش تا برسد به زمان حضرت امیر(سلام الله علیه) که آن فرد می‌گوید من کودک بودم پدرم مرا در روز جمعه به مسجد برد و «کنت علی عنق أبی» پدرم مرا روی دوش خودش سوار کرد من دیدم حضرت مشغول خطبه که است این آستین را تکان می‌دهد من بچه بودم نمی‌فهمیدم که چرا علی‌بن‌ابی‌طالب که سخن می‌گوید این آستین را تکان می‌دهد این وقتی بود که خاورمیانه در اختیار حضرت امیر بود یعنی ایران و روم و اینها تسلیم شده بودند همه این غنایم جنگی به حجاز رفت و وضع مالی آنها هم خوب بود در آن روز نه تنها اوراق بهادار و اسکناس نبود سکه هم نبود سکه اسلامی به راهنمایی وجود مبارک امام باقر(سلام الله علیه) در زمان عمرو بن عبدالعزیز ضرب شده است وگرنه پول رایج مملکت مسلمین همان شمش طلا و نقره بود کسی نان می‌خواست گوشت می‌خواست یک مثقال طلا می‌داد یک مثقال نقره می‌داد قدری گوشت یا نان تهیه می‌کرد این درهم و دینار یعنی مثلاً یک مثقال طلا یک مثقال نقره آن روزها این‌طور بود وضع مالی بسیاری از اینها روبه‌راه بود اما حضرت امیر(سلام الله علیه) فرمود من طرزی باید زندگی کنم که ضعیف‌ترین مردم به من اقتدا کند که این نه مقدور ماست نه از ما خواستند ولی علی(سلام الله علیه) این‌طور بود این شخص می‌گوید من که روی دوش پدرم نشسته بودم و می‌دیدم علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) مشغول خواندن خطبه است ولی آستینش را تکان می‌دهد برای من روشن نشد که چرا این کار را می‌کند از پدرم سؤال کردم چون هوا گرم است علی‌بن‌ابی‌طالب این آستین را تکان می‌دهد برای اینکه خنک بشود فرمود نه پسر, علی‌بن‌ابی‌طالب همین یک لباس را دارد این را شست همین را پوشید آمده دارد خطبه می‌خواند قدری تکان می‌دهد که خشک بشود[20] این علی است با اینکه خاورمیانه در اختیار او بود خب این حرفش در جان‌ها اثر می‌گذارد در تمام ارواح اثر می‌گذارد و هیچ کس هم مقدور او نیست این‌طور باشد فرمود شما حواستان را جمع بکنید این کار, کار شما نیست[21] آن‌که عمروبن‌عبدود را خاک می‌کند این‌طور بر جانش مسلّط است, خب الآن ماها اگر چهار نفر به ما احترام می‌کنند برای اینکه مثلاً شاگرد امام(رضوان الله علیه) بودیم به امام احترام می‌کنیم برای اینکه نایب عامّ امام معصوم است نایب عام سِمتش بعد از نایب خاص است, نایب خاص به احترام امامت امام سهمی دارد همه ائمه وجود مبارک حضرت امیر را به عنوان افضل معرفی کردند آن‌گاه این علی‌بن‌ابی‌طالب که بر کلّ خاورمیانه حکومت می‌کرد فرمود این دنیا نزد من بی‌ارزش‌تر از عفطه عنز است[22] خب از اینها صادق‌تر, عاقل‌تر, عالِم‌تر, عادل‌تر چه کسی است حالا ما به آنجا نمی‌رسیم که بگوییم این عفطه عنز است لااقل همین مقداری که هست نه بیراهه برویم نه راه کسی را ببندیم فرمود مردم، طبقات گوناگون‌اند مبادا کسی زیر خطّ فقر باشد مبادا بگویید این مسیحی است مبادا بگویید این یهودی است مبادا بگویید این کذا و کذا این ایرانی نیست اگر در این کشور زندگی می‌کند ما نباید زیر خطّ فقر داشته باشیم این بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) است که برای مالک اشتر مرقوم فرمود فرمود مبادا کسی به عنوان فقیر در کشور ما به سر ببرد زیرا خدای سبحان برای هر کسی سهم مشخصی قرار داد «وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلَی حَدِّهِ فَرِیضَةً فِی کِتَابِهِ» یا در قرآن است «أَوْ سُنَّةِ نَبِیِّهِ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً» تعهّدات الهی است نزد ما خاندان محفوظ است که حقوق افراد چگونه است طبقات متوسط چگونه‌اند طبقات عالِم و دانشمند چگونه‌اند ما هرگز نباید زیر خطّ فقر داشته باشیم که امیدواریم ـ ان‌شاءالله ـ خدا آن توفیق را عطا کند به معارف قرآن و عترت آشناتر بشویم باور کنیم عمل کنیم و منتشر کنیم!
مجدداً مقدم شما برادران و خواهران بزرگوار را گرامی می‌داریم و از خدای سبحان مسئلت می‌کنیم به همه شما سعادت و سیادت دنیا و آخرت مرحمت کند!
پروردگارا! امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت ما را در سایه ولیّ‌ عصر حفظ بفرما! امام راحل و شهدای انقلاب و جنگ را با انبیا و اولیا محشور بفرما! بیداری اسلامی خاورمیانه را به هدف نهایی برسان! مشکلات مملکت را در سایه لطف ولیّ‌ات برطرف بفرما! مشکلات مسکن و اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را در سایه ولیّ‌ات برطرف بفرما! فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت قرار بده! خطر بیگانه‌ها را به خود آنها برگردان!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»


[1] . سورهٴ کهف, آیهٴ 35.
[2] . سورهٴ کهف, آیهٴ 36.
[3] . سورهٴ شمس, آیهٴ 10.
[4] . سورهٴ انبیاء, آیهٴ 65.
[5] . سورهٴ شمس, آیهٴ 8.
[6] . نهج‌البلاغه, خطبه 1.
[7] . سورهٴ مجادله, آیهٴ 11.
[8] . سورهٴ بقره, آیهٴ 25.
[9] . سورهٴ طه, آیهٴ 131.
[10] . خمسهٴ نظامی، خسرو و شیرین، بخش29.
[11] . سورهٴ مجادله, آیهٴ 22.
[12] . سورهٴ حجر, آیهٴ 29; سورهٴ ص, آیهٴ 72.
[13] . سورهٴ قلم, آیهٴ 4.
[14] . الامالی (شیخ طوسی), ص529.
[15] . سورهٴ مائده, آیهٴ 14.
[16] . سورهٴ مائده, آیهٴ 64.
[17] . من لا یحضره الفقیه, ج4, ص380.
[18] . نهج‌البلاغه, حکمت 452.
[19] . تهذیب الأحکام, ج6, ص293.
[20] . الغارات, ج1, ص62.
[21] . نهج‌البلاغه, نامه 45.
[22] . نهج‌البلاغه, خطبه 3.

/ 0 نظر / 23 بازدید