پای درس اخلاق استاد...(88)

در پنج‌شنبه قبل که اولین روز سال 1392 بود یک روایت نورانی از امیرالمؤمنین(ع) خوانده شد که حضرت فرمود: «کلّ یومٍ لا یُعصی الله فیه فهو عیدٌ»[1] هر روزی که انسان گناه نکند روز عید است زیرا عید از عود و رجوع الی الله است در هر زمانی که انسان از گناه نجات پیدا کرد معلوم می‌شود رجوع الی الله دارد و اگر ـ خدای ناکرده ـ آلوده به گناه شد از قرب الهی دور است خدای سبحان خود را به همه ما نزدیک معرفی کرد فرمود: ﴿أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ﴾[2] ولی افراد از نظر تقرّب به خدای سبحان دو قسم‌اند بعضی نزدیک‌اند بعضی دور آنها که نزدیک‌اند مقرّبان‌اند آنها که دورند فرمود: ﴿یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ﴾[3] با اینکه خدا به آنها نزدیک است ﴿أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ﴾ است مع‌ذلک ﴿یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ﴾ قُرب و بُعد معنوی نظیر قرب و بعد مادی نیست قرب و بُعد مادی اضافه متوافقةالأطراف است یعنی اگر الف به باء نزدیک بود باء هم به الف نزدیک است ولی در قرب و بعد معنوی ممکن است متخالفةالافراد باشد یعنی الف به باء نزدیک باشد ولی باء از الف دور باشد چون فاصله زمانی و زمینی و امثال ذلک نیست با اینکه خدا «أقرب الی الناس من حبل الورید» است مع‌ذلک یک عده مقرّب‌اند یک عده هم ﴿یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ﴾ آنچه در این نوبت مطرح است بیان دیگری از امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) است که از آیات قرآنی هم کمک گرفته شده گرچه همه بیانات نورانی این ذوات قدسی مستفاد از قرآن کریم است خداوند در قرآن، اصلی را بیان کرد و آن اصل این است که انسان دارای یک هویّت کریمانه است گوهر گرانبهایی را خدا به انسان داد هم آیه ﴿لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ﴾[4] نشان این اصل است هم در جریان تبیین خلقت که به شیطان فرمود چرا سجده نکردی در برابر کسی که من او را با دو دستم خلق کردم ﴿مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ﴾[5] با اینکه ذات اقدس الهی منزه از دست است فرمود من انسان را با دو دست خلق کردم در این دعاهای شب‌های جمعه می‌خوانیم «یا باسط الیدین بالعطیّة»[6] با اینکه او منزّه از دست است با اینکه دو دستِ بی‌دستی او یمین است که در روایت آمده «کلتا یدیه یمین»[7] فرمود من اگر چیزی را بخواهم به بندگانم بدهم با دو دست می‌دهم یعنی هم فراوان, هم با احترام, اگر ما خواستیم چیزی را به کسی بدهیم خواستیم او را تکریم کنیم با دو دست عطا می‌کنیم خدا وقتی چیزی را به بندگانش عطا می‌کند با احترام عطا می‌کند نه با تحقیر نه با منّت گذاشتن, منّت‌های الهی درباره فرستادن انبیاست این همه نعمت‌هایی را که خدا به ما داد و می‌دهد هرگز از آنها به عنوان منّت یاد نکرده است منّت لغتاً به معنای نعمت سنگین است «المنّة هی النعمة العظمی» آن نعمت مهم را می‌گویند منّت, رسالت از این قبیل است امامت از این قبیل است عصمت از این قبیل است ولایت از این قبیل است اینکه فرمود: ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً﴾[8] برای اینکه نعمت رسالت, نعمت عظماست از آن به عنوان منّت یاد کرده وگرنه این عطاهای ظاهری کوچک‌تر از آن هستند که خدای سبحان از اینها به عنوان منّت یاد کند وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) در ذیل آیه ﴿ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ﴾[9] فرمود: «نحن النعیم»[10] ما نعمتیم امامت نعمت است رسالت نعمت است. به هر تقدیر خدا چیزی را که به بندگانش می‌دهد هم فراوان عطا می‌کند هم با احترام عطا می‌کند او «باسط الیدین بالعطیّة» است. پس طبق آن آیات و این روایات و ادعیه خدای سبحان انسان را با کرامت خلق کرد کریم, بزرگوار, با گوهر ارزنده آفرید هم فرمود: ﴿لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ﴾ هم فرمود: ﴿خَلَقْتُ بِیَدَیَّ﴾ هم در دعاهای شب‌های جمعه می‌خوانیم او «باسط الیدین بالعطیّة» است ما موظفیم که این کرامت را حفظ کنیم اینها برای ما نیست آبروی مؤمن امانت نزد اوست مثل مال نیست که در خیلی از جاها صرف کند مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در کافی این حدیث نورانی را از وجود مبارک معصوم نقل کرد که فرمود: «إنّ الله عزّوجلّ فوّض إلی المؤمن امورَه کلَّها و لم یُفَوِّضْ إلیه أن یُذلَّ نفسَه»[11] خداوند مؤمن را آزاد آفرید اما به او اجازه نداد که آبروی خودش را ببرد خودش را ذلیل و فرومایه کند آبروی ما مثل مال نیست که در خیلی از جاها بتوانیم صرف کنیم آبروی ما حقّ الله است و ما امین‌الله هستیم آیا کسی حق دارد که خود را ذلیل کند آبروی خود را بریزد نه, این معصیت است معلوم می‌شود آبروی ما امانت الهی است نزد ما, کرامت الهی است نزد ما, عزّت الهی است نزد ما, ما که انسانیم امین الله هستیم درباره مسائل مالی ممکن است کسی قدری بی‌جا برود مال را بی‌جا مصرف کند گرچه آن هم معصیت است اما بالأخره مالک است ولی آبرو, مِلک ما نیست امانت الهی است به دست ما, چون امانت الهی است ما امین خداییم در بسیاری از موارد به ما فرمودند کاری نکنید که آبرویتان برود شما کریم  هستید پَست نیستید فرومایه نیستید چاپلوسی کردن, فرومایگی کردن, تملّق کردن و امثال اینها از جلال انسان می‌کاهد. وقتی یک امر خیلی مهم باشد دستورهای آن اکید است هم تکرار می‌کنند هم با عبارت‌های تأکیدی بیان می‌کنند نظیر آماده بودن برای سفر آخرت یا پرهیز از گناه, در جریان آماده بودن برای سفر آخرت در بیانات نورانی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) هست که وجود مبارک حضرت هر شب بعد از نماز عشاء که جمعیت از مسجد می‌خواستند متفرّق بشوند با صدای رسا که همه بشنوند می‌فرمود: «تَجهزّوا رَحِمَکُمُ الله»[12] آقایان بارهایتان را ببندید آماده باشید. خب مطلب علمی را انسان یک بار که گفت بار دوم خسته‌کننده است برای اینکه طرف فهمید اما موعظه و نصیحت را هر وقت هم که انسان بازگو کند جا دارد برای اینکه از آن طرف وسوسه دائمی است مگر شیطان یک بار وسوسه می‌کند مگر این شورش قلب یک بار است؟! اینکه ﴿یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ٭ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ﴾[13] اینکه هر روز هست اگر وسوسه هر روز هست اگر دام شیطان هر روز هست اگر دانه شیطان هر روز هست این موعظه هم باید هر روز باشد یک وقت است کسی می‌خواهد چیزی را یاد بگیرد خب استاد که گفت یاد گرفت ممکن است بار دوم را هم گوش بدهد اما بار سوم خسته می‌شود اما اگر کسی دستش زخم بود مرتب اینجا مگس می‌نشیند پشه می‌نشیند این هر روز باید ضدّعفونی کند نباید بگوید دیروز کردم کافی است این ﴿یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ﴾ هر روز هست مگر می‌شود که شیطان ما را رها کند وقتی وسوسه هر روز شد خب درمانش هم باید هر روز باشد درمانش موعظه است درمانش تعلیم نیست درمانش تزکیه است لذا وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) هر شب بعد از نماز عشاء وقتی نمازگزارها می‌خواستند از مسجد متفرّق بشوند می‌فرمود آقایان آماده باشید نه بیراهه بروید نه راه کسی را ببندید می‌فرمود: «الفقه ثمّ المتجر»[14] مواظب حلال و حرام باشید کسبتان را هم ادامه بدهید. باز در نهج‌البلاغه وجود مبارک حضرت امیر هست که کمتر اتفاق می‌افتاد که حضرت بالای منبر بروند و ابتدای خطبه نفرمایند «ایّها الناس اتّقوا الله»[15] خب این دستور تقوا که حضرت غالب اوقات وقتی بالای منبر تشریف می‌بردند می‌فرمودند مردم پرهیزکار باشید, چرا؟ برای اینکه آن وسوسه همیشه هست. انسان اگر جوان است یک نامحرم رسیده می‌خواهد نگاه کند صدای آهنگی حرام بلند شد می‌خواهد گوش بدهد اگر مسائل مالی دارد یک‌جا حرام بود می‌خواهد بگیرد, خب این وسوسه هر روز هست اگر وسوسه هر روز هست نصیحت هم باید هر روز باشد این دو کار را از وجود مبارک حضرت نقل کردند که به صورت کثرت و وفور بود شب‌ها بعد از نماز عشاء می‌فرمود «تجهّزوا رَحِمَکُمُ الله» و غالب اوقات وقتی بالای منبر تشریف می‌برد قبل از سخنرانی می‌فرمود: «ایّها الناس اتّقوا الله».
حالا برسیم به آن اصل مطلب, اصل مطلب آن است که خدا ما را با کرامت آفرید به ما گوهر آبرومندی داد ما را می‌خواهد با عزت اداره کند این عزّت برای ما نیست امانت است هیچ کس حق ندارد آبروی خودش را ببرد آیا شوخی کردن طنز گفتن که انسان می‌داند طرف دیگر برمی‌گردد پاسخ می‌دهد و آبروی او را می‌برد جایز است آیا انسان می‌تواند کاری بکند که آبرویش در جمع برود یا نه این مثل مال نیست آبروی ما برای ما نیست آبروی ما امانت الهی است به دست ما, خدا فرمود: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ﴾[16] ما حق نداریم آبرویمان را ببریم چون حق نداریم آبرویمان را ببریم وجود مبارک حضرت امیر در همین نهج‌البلاغه هست فرمود اگر کسی آبروی خودش را می‌خواهد, بحث بکند مناظره علمی داشته باشد اما جدال نکند برای اینکه در جدال ناچار است که یا حقّ کسی را باطل کند یا باطل کسی را حق کند یا دیگری باطل او را حق کند یا حقّ او را باطل کند آبروریزی می‌شود فرمود: «مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْیَدَعِ الْمِرَاءَ»[17] ضنّت یعنی بُخل, فرمود شما نسبت به آبرویتان دست و دلباز نباشید انسان باید آبروی خودش را حفظ کند «مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْیَدَعِ الْمِرَاءَ» انسان نسبت به آبرویش باید بخیل باشد سخاوتمندانه هر حرفی بزند هر کاری بکند هر جایی برود آبرویش برود این ‌که دیگر امانت الهی را حفظ نکرده. درباره وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در قرآن آمده است که ﴿وَمَا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ﴾[18] او نسبت به وحی بخیل نیست که بعضی را بگوید بعضی را نگوید هر چه خدا بر او وحی فرستاد او به مردم ابلاغ می‌کند ضنین یعنی بخیل بودن, بخل در مال بد است اما درباره آبرو چیز خوبی است آدم دست و دلباز باشد هر حرفی بزند هر جایی برود که آبرویش بریزد این صحیح نیست فرمود اگر کسی آبروی خودش را می‌خواهد, بحث بکند اما جدال نکند برای اینکه این منتهی می‌شود به بدگویی, ابطال حق, احقاق باطل و مانند آن.
بعد درباره دنیا شما کلمه «موبی» و «وَبی»[19] را در نهج‌البلاغه می‌بینید. این دنیا غیر از آسمان و زمین است زمین آیت الهی است آسمان آیت الهی است در همین زمین مردان الهی به ولایت رسیدند اولیای الهی به ولایت رسیدند علما, صدیقین, صلحا, شهدا در همین زمین به مقامات رسیدند اما این بازی‌ها که من باید جلو بیفتم من باید به آن مقام برسم من باید به این پست برسم از هر راهی شد من باید به این مال دسترسی پیدا کنم این را می‌گویند دنیا, فرمود «یَا أَیُّهَا النَّاسُ مَتَاعُ الدُّنْیَا حُطَامٌ مُوبِی»[20] شما می‌بینید بعضی از این مزرعه‌ها بعضی از علفزارها ظاهرش سبز است اما این حیوانات تا بو نکنند نمی‌خورند شما دیدید وقتی اسب را بردند به جایی که علف دارد این اول بو می‌کند غالباً حیوانات این‌طورند گربه چیزی را بخواهد بخورد اول بو می‌کند که بالأخره بد است یا خوب است اینکه خدا فرمود یک عده, از حیوانات پَست‌ترند برای اینکه اصلاً حلال و حرام برای آنها فرق نمی‌کند خب چطور این اسب بو می‌کند آن گربه بو می‌کند ببیند این سمی است سمی نیست بد است یا خوب است اما برخی‌ها لاابالی‌اند باکشان نیست فرمود بعضی از این علفزارها علف‌های سبزی دارند این گاوها بو می‌کنند این اسب‌ها بو می‌کنند اگر ببینند سمی است نمی‌خورند و انسانی که نمی‌داند این علف‌ها را می‌خورد اینها «موبی» است این «موبی» و «وبی» که در نهج‌البلاغه آمده یعنی وباخیز, وبا هم مثل سرطان و اینها نیست خب اگر کسی سرطان گرفته دیگر آبرویش نمی‌ریزد یک‌دفعه می‌میرد اما یک انسان مبتلا به وبا گذشته از اینکه مرگ او را تعقیب می‌کند آبرویی هم برای او نمی‌ماند مرتب باید طاس و لگن بیاورند فرمود دنیا یک چیز آبروبر است وارد هر کاری آدم می‌خواهد بشود باید حکیمانه باشد حساب‌شده باشد اگر درست باشد وارد می‌شود نشد وارد نمی‌شود اما در بازی‌ها در دسته‌بندی‌ها در گرایش‌هایی که حساب و کتابی ندارد فرمود اینها آبروبرند نه تنها کُشنده‌اند. فرمود این دنیا این بازی‌ها که من باید جلو بیفتم این کار من است این حقّ من است از هر راهی انسان بخواهد به جایی برسد این «حطامٌ موبی» اولاً به حسب ظاهر سبز است لکن در حقیقت خشک است بعد اینکه وباخیز هم است شما آبرویتان را نبرید می‌بینید گاهی می‌فرمایند گناه نکنید برای اینکه جهنم مطرح است این یک سلسله دستورات است, یک سلسله دستورات این است که شما کریم هستید و این کرامت هم امانت الهی است شما عزیزید این عزّت امانت الهی است کاری نکنید که امانت الهی عزت الهی کرامت الهی که نزد شماست آسیب ببیند آبرویتان را نبرید; این یک راه است که می‌گوید انسان تا زنده است کریمانه زندگی کند عزیزانه زندگی کند.
بخش پایانی عرضم بیان نورانی دیگری است از حضرت امیر(سلام الله علیه) که اینها حسابشان جداست اینها می‌خواهند تا آخرین لحظه با عزّت و کرامت زندگی کنند این دعاهای حضرت هم در نهج‌البلاغه از همین قبیل است به خدا عرض می‌کند خدایا تو ما را آفریدی حیات دادی حیات و ممات ما به دست شماست ما تابعیم حیات دادی متشکّریم, می‌گیری اطاعت می‌کنیم اما طوری ما را ببر که با آبرومندی بمیریم «اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِی أَوَّلَ کَرِیمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ کَرَائِمِی وَ أَوَّلَ وَدِیعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِکَ عِنْدِی»[21] خدایا جان دادی می‌گیری چشم و گوش دادی می‌گیری اما این‌طور نباشد که اول چشم و گوش را بگیری دست و پا را بگیری بعد جان را بگیری که من حتی به فرزندانم مثل حسن و حسین(علیهما السلام) محتاج باشم این کرامت را ببینید خب کسی که چشم و گوش از دست داد دست و پا را از دست داد فلج شد بچه‌های او باید از او حمایت کنند. این علی است! این دعا, دعای انسان کریم است عرض کرد خدایا همه نعمت‌ها را دادی همه از توست ما هم باید تحویل بدهیم اطاعت می‌کنیم اما اولین چیزی که می‌گیری جان ما باشد نه اینکه اول اعضا و جوارح ما را بگیری ما را فلج کنی محتاج زن و بچه‌مان بکنی بعد جان ما را بگیری «اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِی أَوَّلَ کَرِیمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ کَرَائِمِی وَ أَوَّلَ وَدِیعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِکَ عِنْدِی» همین دعای نورانی حضرت امیر که در نهج‌البلاغه هست در دعای عرفه سالار شهیدان حسین بن علی(سلام الله علیه) هم هست در آن دعا آمده است که خدایا این چشم و گوش را وارث من قرار بده «و اجعل سَمعی و بَصری الوارثَیْن مِنّی»[22] یعنی این‌طور باشد که اول جان مرا بگیر بعد به تبع جان, چشم و گوش گرفته بشود که آنها هم بشوند وارث من یعنی اول قبض روح است بعد چشم و گوش به تبع قبض روح از بین بروند نه اینکه اول چشم و گوش را بگیری بعد جان مرا بگیری این معنای دعای نورانی حضرت سیدالشهداء(سلام الله علیه) است در دعای عرفه که فرمود چشم و گوش مرا وارث من قرار بده چون وارث بعد از مرگ مورِّث است گرچه به حسب ظاهر همزمان هستند اما به تبع رفتن جان, اعضا و جوارح از بین می‌روند که امیدواریم خدای سبحان همه پیروان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران را کریمانه اداره کند عزیزانه اداره کند تا با کرامت و عزّت دنیا و آخرت را در سایه قرآن و عترت طی کنید!
پروردگارا! امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما!
نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت ما را در سایه ولیّ‌ات حفظ بفرما!
روح مطهر امام راحل و شهدای انقلاب و جنگ را با انبیا محشور بفرما!
مشکلات دولت و ملت در بخش اقتصاد, مسکن و ازدواج جوان‌ها را در سایه ولیّ‌ات حل بفرما!
بیداری اسلامی خاورمیانه را به مقصد نهایی برسان!
روح مطهر امام راحل را از همه ما راضی و خشنود قرار بده!
فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان قرار بده!
جوان‌های مملکت را مشمول دعاهای خاصّ ولیّ‌عصر قرار بده!
بین ما و قرآن و عترت در دنیا و برزخ و قیامت جدایی نینداز!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»


[1] . نهج‌البلاغه, حکمت 428.
[2] . سورهٴ ق, آیهٴ 16.
[3] . سورهٴ فصلت, آیهٴ 44.
[4] . سورهٴ اسراء, آیهٴ 70.
[5] . سورهٴ ص, آیهٴ 75.
[6] . المصباح (شیخ کفعمی), ص647.
[7] . الکافی, ج2, ص126.
[8] . سورهٴ آل‌عمران, آیهٴ 164.
[9] . سورهٴ تکاثر, آیهٴ 8.
[10] . شواهد التنزیل, ج2, ص476.
[11] . الکافی, ج5, ص63 و 64.
[12] . الامالی (شیخ صدوق), ص498; نهج‌البلاغه, خطبه 204.
[13] . سورهٴ ناس, آیات 5 و 6.
[14] . الکافی, ج5, ص150.
[15] . نهج‌البلاغه, حکمت 370.
[16] . سورهٴ منافقون, آیهٴ 8.
[17] . نهج‌البلاغه, حکمت 362.
[18] . سورهٴ تکویر, آیهٴ 24.
[19] . نهج‌البلاغه, خطبه 175.
[20] . نهج‌البلاغه, حکمت 367.
[21] . نهج‌البلاغه, خطبه 215.
[22] . اقبال‌الأعمال, ص342.

/ 0 نظر / 7 بازدید