پای درس اخلاق استاد...(98)

در نوبت قبل به این نکته رسیدیم که اصرار قرآن و سنّت در این است که ما را به حیات انسانی برسانند (اولاً) حیات ما را طیّب کنند (ثانیاً) و این حیات طیّب باید پرفروغ و روشن باشد (ثالثاً) و اگر زنده شدیم ولی در خوابیم ما را بیدار کنند (رابعاً) و اگر بیدار شدیم ولی بیماریم ما را درمان کنند (خامساً) و مانند آن; اینها مراحلی است که قرآن کریم پیش روی ما گذاشت و به ما فرمود هر کسی باید خود را ارزیابی کند که آیا حیات او حیات گیاهی است حیوانی است یا انسانی. در نوبت‌های قبل ملاحظه فرمودید اگر کسی تمام تلاش و کوشش او این باشد که خوب تغذیه بکند بالنده بشود جامه خوب در برکند تولید کند ازدواج کند فرزندی به بار بیاورد این نامیِ بالفعل است و حیوانِ بالقوّه, این هنوز به حیات حیوانی نرسیده زیرا این کارها را گیاهان هم دارند اینها هم خوب بالنده می‌شوند تغذیه می‌کنند تولید دارند و مانند آن. اگر به این فکر افتاد که فرزندانش را, همسرش را, اصول خانوادگی را حفظ کند این حیوانِ بالفعل است و انسان بالقوّه, چون همه این کارها در حیوانات هم هست از مرغ خانگی مثال زدیم از کلب معلَّم مثال زدیم و مانند آن و اگر این مراحل را پشت سر گذاشت به حیاتی رسید که به این فکر است که من از کجا آمدم و به کجا می‌روم همسفران ما فرشتگان‌اند این حیات انسانی است. خدا نام عدّه‌ای را با فرشته‌ها می‌برد نام عدّه‌ای را در کنار خودش ذکر می‌کند اوایل سورهٴ مبارکهٴ آل‌عمران فرمود: ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ﴾[1] این بیان نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) است که فرمود در فضل علم و معرفت همین بس که خدا نام عالمان دین را در کنار فرشته‌ها در جوار نام مبارک خود ثبت کرد که فرمود: ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ﴾.[2] گاهی هم به جایی می‌رسد که دیگر سخن از ملائکه نیست فقط عالمان دین‌اند که نامشان در جوار نام خداست که ﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ﴾[3] انبیا(علیهم السلام) این‌طورند, اهل بیت(علیهم السلام) این‌طورند آنجا که نام مبارک اینها در کنار نام مبارک ذات اقدس الهی است حتی فرشته‌ها هم آنجا حضور ندارند. این حیات, حیات انسانی است که انسان بداند ـ هر روز ما باید این مطلب را بگوییم ـ انسان مرگ را می‌میراند نه اینکه بمیرد این حرف انبیاست یک دشمن ما داریم که از او می‌هراسیم و آن مرگ است و انبیا آمدند به ما گفتند انسان در مصاف با مرگ, بر مرگ پیروز می‌شود و مرگ را می‌میراند نه اینکه بمیرد چون در قرآن نفرمود: «کل نفس یذوقها الموت» فرمود: ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[4] هر کسی مرگ را می‌چشد و هضم می‌کند نه مرگ, او را بچشد و هضم بکند هر هاضمی, هر نوشنده‌ای آن نوشیدنی را هضم می‌کند ماییم که مرگ را می‌میرانیم وارد برزخ می‌شویم ما هستیم و مرگ نیست وارد صحنه قیامت می‌شویم ما هستیم و مرگ نیست ـ ان‌شاءالله ـ وارد بهشت می‌شویم ما هستیم و مرگ نیست خب اگر ما آن قدرت را داریم که مرگ را بمیرانیم و از بین ببریم و برای ابد بمانیم باید برای این, راهی بیندیشیم ما یک موجود ابدی هستیم لذا اصرار قرآن کریم در سورهٴ مبارکهٴ انفال یک نحو است در سورهٴ مبارکهٴ نحل به نحو دیگر است در سورهٴ مبارکهٴ انعام یک نحو دیگر است که اینها در نوبت‌های قبل به عرضتان رسید. در سورهٴ انفال فرمود: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ﴾[5] که به اصلِ حیات اشاره می‌کند. در سورهٴ مبارکهٴ نحل فرمود اگر این کار را کردید ﴿فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً﴾[6] نه ما زندگی شما را حیات طیّب می‌کنیم نفرمود «فلنبدّلنّ حیاتکم بالحیاة الطیّبه» چون دنیا قابل طیّب و طاهر شدن نیست بساط دنیا, لعب است و لهو است و زینت است و تفاخر است و تکاثر;[7] دنیا آن لیاقت را ندارد که طیّب و طاهر بشود فرمود ما به شما حیات جدیدی می‌دهیم که حیات طیّب است حیات طیّب را مشخص کردند کسی که از بنان و بیان او از نوشتار و گفتار و رفتار و قیام و قعود او جز خیر برنخیزد حیاتش, حیات طیّبه است ﴿وَهُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَی صِرَاطِ الْحَمِیدِ﴾[8] آن‌که حرف او, رفتار او, گفتار او در انسان, نور ایجاد می‌کند حیاتش, حیات طیّب است سخن بلند و لطیفی است که فرمودند: «مَن لا یَنفعک لحظُهُ لا ینفعک لفظُه» آن کسی که رفتار و دیدار او انسان را عوض نکند حرفش هم اثر ندارد ما باید طوری باشیم که زندگیِ ما, دیدار ما, گفتار ما, رفتار ما آموزنده باشد «مَن لا یَنفعک لحظهُ لا ینفعک لفظه» آن‌که آدم او را می‌بیند و عوض نمی‌شود هر چه هم سخنرانی بکند در آدم اثر نمی‌کند حیات کسی حیات طیّب است که لَحْظ او مثل لفظ او نافع است. اگر حیات ما مطابق آیه سورهٴ مبارکهٴ نحل طیّب شد آن‌گاه طبق آیه سورهٴ مبارکهٴ انعام ما باید به جامعه نور بدهیم فرمود: ﴿وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ﴾[9] اگر کسی حیات طیّب پیدا کرد تنها مشکل خودش را نباید حل کند خطّ مشی‌اش باید روشنی‌بخش باشد جامعه را روشن کند نه بیراهه برود نه راه کسی را ببندد بلکه کار سوم را هم بکند فضا را روشن بکند این درودهایی که عندالزوال در ماه شعبان مستحب است و معمولاً در مساجد بین نماز ظهر و عصر این درودهای خاص را بر وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) می‌فرستیم هر کدام از اینها حدّ وسطی است که این حدّ وسط می‌تواند آن محمول را برای موضوع ثابت کند مثلاً ما یک وقت می‌گوییم آقا را احترام بکنید می‌گویند چرا؟ می‌گوییم چون تحصیل‌کرده است زاهد است عابد است اما یک وقت می‌گوییم این عالِم را احترام بکنید این دیگر حدّ وسط با خودش است اینکه می‌گویند تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیّت است همین است یک وقت است می‌گوییم این طبیب را احترام بکنید این مهندس را احترام بکنید این سخنی است که دلیل را به همراه خودش دارد که دیگر از ما سؤال نمی‌کنند که چرا او را احترام بکنیم چون ما گفتیم این طبیب را احترام بکنید این مهندس را احترام بکنید این عالم را احترام بکنید اما اگر گفتیم این شخص را احترام بکنید می‌‌پرسند چرا احترام بکنیم بعد ما ناچاریم که دلیل بیاوریم بگوییم چون طبیب است چون مهندس است چون عالِم است. این صلوات شعبانیه همه اینها با حدّ وسط همراه است خدایا درود بفرست بر پیامبر و خاندانش که معدن علم‌اند شجره نبوّت‌اند اهل بیت وحی‌اند مختلف ملائکه‌اند همه اینها حدّ وسط است کسی که رفت و آمد فرشته‌ها با اوست کسی که معدن علم است کسی که کشتی نجات است خب باید بر او صلوات فرستاد تمام اینها با حدود وسطا یعنی با ادلّه همراه است بعد به ما فرمودند که بسیار خب حالا پیامبر, آن مقامات عالیه را دارد ما هم موظّفیم احترام بکنیم اجلال بکنیم اما بهره ما چیست؟ در ذیل همین صلوات خاص به خدا عرض می‌کنیم خدایا! این پیامبری که این همه برکات دارد و ما هم صلوات و درود فراوان را خواستیم که در شأن اینها باشد این توفیق را بده که راه او را برویم خب برای اینکه راه او را برویم او هم می‌رود همراه است و هم راهِ ما «مرا همراه و هم راه است یارم» عرض می‌کنیم: «واجلعه لی شفیعاً مُشَّفعا» اولاً او را شفیع قرار بدهد نه آن شفیعی که بخواهد از ما شفاعت کند ولی شما بفرمایید که فعلاً مصلحت نیست شفیعِ مشفَّع یعنی شفیعی که شفاعتش قبول شده است اگر کسی شفاعت کرد و شفاعتش رد شد این شفیع غیر مشفَّع است و اگر کسی شفاعت کرد و شفاعتش قبول شد این شفیع مشفَّع است. به عالمانی که در دنیا دست عدّه‌ای را گرفتند از گمراهی نجات دادند می‌گویند به همان دلیل که شما در دنیا مشکلات علمی برخی را حل کردید الآن هم صبر کنید بهشت نروید «قِف تَشْفَع»[10] اندکی صبر کنید هر که را خواستید آنها که سخنان شما را گوش دادند کتاب‌های شما را خواندند پشت سر شما نماز خواندند حرف‌های شما را گوش دادند آنها را هم به همراه خود ببرید, پس انسان می‌تواند راه وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) را طی کند, خداوند هم که در سورهٴ احزاب فرمود این اُسوه شماست ﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾.[11] می‌ماند یک مطلب و آن این است که رفتنِ راه پیامبر سخت است در این دعای نورانی صلوات شعبانیه به خدا عرض می‌کنیم این راه را برای ما آسان قرار بده «اللهمّ وَاجْعَلْهُ لی‏ شَفیعاً مُشَفَّعاً وَطَریقاً اِلَیْکَ مَهیَعاً»[12] مَهیع به معنای مستقیم نیست مهیع یعنی باز; یک وقت است یک خیابان است وسیع است بزرگراه است به اصطلاح اتوبان است این را نمی‌گویند مهیع, مهیع یعنی بیابان باز هر کس از هر جایی بخواهد برود آزاد است یکی از میقات‌های چندگانه, جُحفه است که از جَدّه می‌روند جُحفه مُحرِم می‌شوند این جحفه اصلش جحفه نبود اصلش ارض مهیعه بود مهیعه یعنی بیابان باز و صاف, بعد از اینکه سیل آمد و مقداری از آن را بُرد به این سرزمین اجحاف شد از آن به بعد شده جحفه, وگرنه بیابان باز که هر کسی بخواهد آنجا راه برود آزاد است مزاحم کسی نیست به آن می‌گویند طریق مهیع, ما در این دعا به خدا عرض می‌کنیم خدایا! پیامبر را, سنّت اهل بیت را, دودمان پیامبر را, آل پیامبر را, سنّت پیامبر را برای ما یک طریق مهیع قرار بده که ما توفیق پیدا کنیم بدانیم این راه, راه آزادی است اگر کسی واقعاً بخواهد آزاد باشد متواضع باشد قانع باشد مؤدّب باشد مزاحم هیچ کسی نیست اگر هزار نفر در یک مسجد هستند همه متواضع باشند هیچ زحمتی نیست اما اگر دو نفرشان متکبّر باشند هر کدام می‌خواهند زودتر بروند اولِ زحمت است هر کدام بخواهند بالا بنشینند اولِ زحمت است در تواضع, زحمت نیست در فروتنی, زحمت نیست مزاحمت نیست این می‌شود طریق مهیع, همه بخواهند عادل باشند همه بخواهند باتقوا باشند مشکلی نیست اینکه در دعای کمیل که شب جمعه می‌خوانید آمده است که «أقربهم مَنزلةً مِنک و أخصّهم زُلفةً لَدیک»[13] همه بخواهند این طور بشوند, می‌شود, چون مزاحمتی نیست نه راه نظیر اتوبان‌هاست که محدود باشد نه یک طرفه و دو طرفه و اینهاست همه طرفه است ﴿فَأَیْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾ بالأخره این اتوبان‌ها راهشان مشخص است یک طرف رفت است یک طرف برگشت, دیگر شرق و غرب ندارد یک طرفه است ما عندالزوال یا بین‌الصلاتین در ماه پربرکت شعبان از ذات اقدس الهی چنین راهی را می‌خواهیم این راه این‌چنین هست و اگر برای ما روشن شد که این راه, راه باز و وسیعی است آن وقت در رفتن گفت:
از باده مغز تَر کن و آن یار نغز جو٭٭٭ تا سر رود به سر رو و تا پا به پا بپو
الآن این هفت میلیارد بشری که روی زمین هستند همه‌شان بخواهند مؤدب و متواضع و عادل باشند هیچ زحمتی نیست اما بارها به عرضتان رسید بخش عظیمی از بودجه کُره زمین صرف آدم‌کشی است این کارخانه‌های اسلحه‌سازی که این‌طور دارند کار می‌کنند و مرتب در شرق و غرب جنگ‌افروزی می‌کنند همین است اینها طریق مهیع را سنگ‌چین کردند در محضر وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) کسی گفت خدایا! من و پیامبر را بیامرز یک تعبیر حصری هم داشت حضرت فرمود: «تَحجّرت واسعا»[14] این بیابان وسیع را چرا پَرچین کردی, پرچین همان تَحجیر است تحجیر یعنی سنگ‌چین کردن, خب بیابانی که هزارها هکتار است دورش را چهارتا سنگ چیدی این محدوده را تَحجیر کردی «تحجّرت واسعا» این بیابان وسیع را این رحمت واسعه الهی را چرا پرچین کردی این‌چنین نیست که اگر بگویید خدایا همه بیماران را شفا بده تفاوت بکند با اینکه بگویید خدایا فلان بیمار را شفا بده; «استوسع رحمة الله», این می‌شود طریق مهیع, اگر طریق مهیع شد انسان با شرح صدر زندگی می‌کند هرگز بدِ کسی را نمی‌خواهد هرگز بد نمی‌گوید کم کم به جایی می‌رسد که بویِ بد گناه را استشمام می‌کند آن وقت به آسانی از گناه صرف‌نظر می‌کند مگر هیچ کس به ما می‌گوید آقا دست به سطل زباله نزن چون بوی بدِ زباله آدم را می‌رنجاند این از بیانات نورانی امیرمؤمنان است فرمود: «تعطّروا بالإستغفار لا تفضحنّکم روائح الذّنوب»[15] خودتان را با استغفار معطّر کنید تا بوی بد گناه رسوایتان نکند. آنهایی که شامّه‌ای دارند که ﴿إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ﴾[16] چنین شامّه‌ای دارند بوی بد گناه را هم استشمام می‌کنند اگر توفیقی نصیب انسان شد انسان بوی بد گناه را استشمام کرد به آسانی از گناه صرف‌نظر می‌کند مگر به هیچ کس می‌گویند آقا این زباله‌های سطل زباله را مصرف نکن این گفتن نمی‌خواهد. بنابراین حیات طیّبه یعنی چنین چیزی, اگر ـ ان‌شاءالله ـ حیات طیّب پیدا کردیم و نورانی بودیم آن‌وقت برخی‌ها اصل اعتقاد را دارند شیعه اهل بیت‌اند حیات طیّب به این معنا را دارند ولی به خواب می‌روند وقتی به خواب رفتند می‌دانید آدمِ خوابیده وقتی بیدار شد چیزی در دستش نیست خیلی‌ها می‌خوابند خواب می‌بینند باغی دارند راغی دارند بوستانی دارند گلستانی دارند وقتی صبح که بیدار شدند می‌بینند چیزی دستشان نیست خیلی‌ها هم خواب‌اند خیال می‌کنند فلان مقام را دارند فلان منزلت را دارند عندالموت معلوم می‌شود چیزی دستشان نیست چقدر این بیان شیرین است فرمود: «الناس نیامٌ فإذا ماتوا انتبهوا»[17] هنگام مرگ می‌بینند چیزی دستشان نیست مثل خوابیده‌ای که بیدار می‌شود سه تفسیر برای این جمله نورانی در یکی از جلسات به عرضتان رسید که یکی از این تفاسیر سه‌گانه این است اگر «الناس نیامٌ فإذا ماتوا انتبهوا» خب ما باید بیدار شویم وقتی که بیدار شدیم می‌فهمیم چه چیزی داریم و چه چیزی نداریم اینکه در مناجات شعبانیه عرض می‌کنیم خدایا من نمی‌توانم از گناه دست بردارم «إلاّ فی وقتٍ أیقظْتنی»[18] یَقَظه یعنی بیداری, خدایا آن وقتی که تو مرا بیدار کردی, من وقتی بیدار شدم می‌فهمم چه چیزی دارم و چه چیزی ندارم این مناجات شعبانیه برای آن بخش دوم است یعنی بعد از اینکه انسان واقعاً زنده شد گاهی انسانِ زنده به خواب می‌رود فرمود: «الاّ فی وقتٍ أیقظتنی» در این دعاهای نورانی ماه مبارک رمضان که در پیش داریم می‌گوییم خدایا «نَبّهنی فیه عن نومة الغافلین»[19] ما را بیدار کن گاهی تعبیر به تَنبّه از نوم است گاهی تعبیر به ایقاظ است «أیقظتَنی» است و مانند آن. حالا اگر ـ ان‌شاءالله ـ بیدار شدیم و مواظب بودیم به ‌هوش بودیم ﴿لَفِی سْکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ﴾[20] نبودیم می‌فهمیم که سالم هستیم انسانی که تخدیر نشده اگر یک گوشه بدنش زخم شود خب بالأخره درد را احساس می‌کند این احساس درد از برکات الهی است بعد می‌رود معالجه می‌کند آنهایی که ﴿فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾[21] هستند چون این درد را احساس نمی‌کنند در صدد درمان نیستند فرمود وگرنه ما شفا فرستادیم ما که دوا ندادیم ممکن است کسی دارو بخورد و درمان نشود ولی ما دوا نفرستادیم ما شفا فرستادیم «وننزل من القرآن ما هو دواء» نیست, فرمود: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ﴾[22] یعنی ممکن نیست کسی در محضر قرآن باشد و شفا پیدا نکند دارو را ممکن است کسی مصرف بکند و درمان نشود اما شفا که این‌طور نیست وگرنه سلب شیء از نفس می‌شود; آیا ممکن است کسی به آیه عمل بکند و بیماری‌اش برطرف نشود؟! اگر خدا فرموده بود «و ننزّل من القرآن ما هو دواء» ممکن بود کسی بگوید گاهی دارو در این شخص اثر نمی‌کند اما فرمود ما شفا دادیم یعنی ممکن نیست کسی عمل بکند و درمان نشود.
من مجدداً این ایام را به حضور همه شما تهنیت عرض می‌کنم مقدم علما و فضلا و سخنرانان بزرگ را گرامی می‌داریم و حضور شما برادران و خواهران ایمانی را ارج می‌نهیم از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم توفیق ادراک معارف الهی, باور به آنها, تخلّق و عمل به آنها و نشر آثار آنها را به همه ما مرحمت بفرماید!
پروردگارا امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت ما, حوزه و دانشگاه ما را در سایه ولیّ‌ات حفظ بفرما! مشکلات مملکت چه در بخش مسکن, چه در بخش اقتصاد و چه در بخش ازدواج جوان‌ها (همه) را در سایه ولیّ‌ات برطرف بفرما! روح مطهر امام راحل و شهدای انقلاب و جنگ, مخصوصاً شهدای هفتم تیر و بالأخص آیت الله شهید بهشتی را با انبیا و اولیا محشور بفرما! بیداری اسلامی خاورمیانه را به مقصد نهایی برسان! فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت قرار بده!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»


[1] . سورهٴ آل‌عمران, آیهٴ 18.
[2] . ر.ک: تفسیر الامام العسکری, ص625.
[3] . سورهٴ آل‌عمران, آیهٴ 7.
[4] . سورهٴ آل‌عمران, آیهٴ 185؛ سورهٴ انبیاء, آیهٴ 35؛ سورهٴ عنکبوت, آیهٴ 57.
[5] . سورهٴ انفال, آیهٴ 24.
[6] . سورهٴ نحل, آیهٴ 97.
[7] . سورهٴ حدید, آیهٴ 20.
[8] . سورهٴ حج, آیهٴ 24.
[9] . سورهٴ انعام, آیهٴ 122.
[10] . علل الشرائع, ج2, ص394.
[11] . سورهٴ احزاب, آیهٴ 21.
[12] . مصباح المتهجّد, ص829.
[13] . مصباح المتهجّد, ص850.
[14] . مجمع‌البیان, ج4, ص747.
[15] . وسائل الشیعه, ج16, ص70.
[16] . سورهٴ یوسف, آیهٴ 94.
[17] . خصائص الأئمة (سید رضی), ص112; مجموعه ورّام, ج1, ص150.
[18] . اقبال الأعمال, ص686.
[19] . اقبال الأعمال, ص109.
[20] . سورهٴ حجر, ایهٴ 72.
[21] . سورهٴ بقره, آیهٴ 10.
[22] . سورهٴ اسراء, آیهٴ 82.

/ 1 نظر / 24 بازدید
arash

سلام خوبي خوشحال ميشم از وبلاگم ديدن کنيد... ‌ ‌‌ ‌ ‌‌