پای درس اخلاق استاد...(94)

بحث‌های روز پنج‌شنبه در دو بخش خلاصه می‌شد بخش اول مربوط به مسائل اخلاقی بود, بخش دوم هم شرح کوتاهی از نهج‌البلاغه امیرمؤمنان(علیه السلام) که آن هم مناسب با مسائل اخلاقی است. در مسائل اخلاقی به این نتیجه رسیدیم که گاهی انسان می‌کوشد که آسیب نبیند وضع موجود خود را حفظ کند این یک مرحله از نزاهت اخلاقی است یک وقت گذشته از اینکه میکوشد که آسیب نبیند و موجودی خود را حفظ کند می‌کوشد پَر در بیاورد و ترقّی کند. بخش سوم آن است که می‌فهمد به کدام جهت پرواز کند. می‌بینید یک تخم‌مرغ وقتی زیر نظر نظام دامداری و دامپزشکی باشد سالم می‌ماند اما دیگر رشدی ندارد فقط سالم می‌ماند ولی اگر یک مربی خوبی, مادر خوبی, پدر خوبی داشت و زیر بال مادر خوبی قرار گرفت این دیگر از آن حالت تخم‌مرغی در می‌آید  به تعبیر استاد بزرگوارمان مرحوم حکیم الهی قمشه‌ای«عقل داند طایر اندر بیضه بال و پر ندارد»[1] وقتی جوجه طاووس از تخم‌ در می‌آید بال و پر رنگارنگ مییابد عقل می‌داند که این وقتی در تخم‌ بود بال و پر نداشت وقتی زیر پوشش مادرِ خوب, تربیت خوب یافت آن‌گاه  این حجاب را می‌شکند و بعد پر در می‌آورد و اگر پرنده مربی خوبی داشته باشد به آن می‌آموزاند که به کدام طرف پرواز کند. این نکته برای برادران و خواهران دانشجو و طلبه نافع‌تر است ائمه(علیهم السلام) فرمودند فرشته‌ها بال‌ها را پهن می‌کنند فرّاش‌های حوزه‌های علمی و مراکز علمی‌اند «إنّ الملائکة لَتَضَعُ أجنِحَتِها لطالب العلم»[2] کمتر کسی است که این حرف را نشنیده یا نگفته باشد در این جوامع روایی ما از کافی مرحوم کلینی تا معالم صاحب‌معالم همه این حدیث را نوشتهاند که طلبه‌ها با تشویق درس بخوانند دانشجویانی که در نظام اسلامی دانشجو هستند و بخش مهمّی از اعتکاف را همین دانشجویان تشکیل می‌دهند آنها هم مصداق همین حدیث‌اند فرمود فرشته‌ها فرّاشان مراکز علمی‌اند بال‌ها را پهن می‌کنند تا طالبان علوم روی بال ملائکه بنشینند «إنّ الملائکة لَتَضَعُ أجنِحَتِها لطالب العلم» اما فرشته‌ها که فرّاشان مراکز علمی‌اند و بال‌ها را پهن می‌کنند برای این است که سه مطلب را به ما بفهمانند یکی اینکه به آن طلبه حوزه یا دانشجوی دانشگاه بفهمانند شما هم باید بال در بیاورید (یک) بعد از اینکه با خواندن درس و بحث حوزه و دانشگاه بال در آوردید باید بیازمایید پرواز کنید پر بکشید یک جا نمانید (دو) بعد از اینکه آئین پرواز را یاد گرفتید باید بفهمی به کدام سَمت پرواز کنید اگر مرغ, مرغ مُلکی باشد نظیر آنچه در تالاب‌ها هستند این به طمع طعمه از راه دوری پرواز می‌کند صدها کیلومتر را طی می‌کند چون گرفتار تالاب است گرفتار طعمه است گرفتار طمع است به طمع طعمه تا تالاب می‌رود این همان روحانی یا همان دانشجوست که به این سَمت و آن سمت می‌گردد که خودش را تأمین کند این درس خوانده پر در آورده اما نمی‌داند به کدام سَمت پرواز کند این فقط به این فکر است که زندگی خودش را تأمین کند فرشته‌ها بال را برای این پهن نکردند که ما پرواز کنیم نان در بیاوریم و زندگی کنیم آن را خدا تأمین می‌کند ذات اقدس الهی در قرآن کریم فرمود تمام موجودات جهان طبیعت عائله من هستند تمام مار و عقرب عائله من هستند﴿مَا مِن دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَ عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا﴾[3] با ﴿عَلَی﴾ تعبیر کرد فرمود من متعهّدم ﴿وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً﴾[4] مگر خدای سبحان خُلف وعده می‌کند؟! خب هیچ ماری هیچ عقربی هیچ آب‌زی هیچ حیوانی نیست مگر اینکه نزد پروردگار پرونده دارد و خدا مُعیل آن است و آن عائله خداست و خدا تأمین می‌کند حالا ظلمی, جفایی در جهان پیدا می‌شود کسی جلوی روزیِ دیگری را می‌گیرد مطلب دیگر است وگرنه برای همه سهمیه هست آن کسی که در حوزه درس خوانده یا در دانشگاه درس خوانده و به این فکر است که فقط شکم خودش را سیر کند زندگی خودش را تأمین کند این پر در آورد اما نمی‌داند به کدام سَمت پرواز کند ملائکه فرّاشان اینها نیستند بال را زیر پای اینها پهن نمی‌کنند آنها مربوط به مطلب سوم است مطلب سوم این است که انسان باید از جهت پرواز کند نه در جهت یعنی از شمال و جنوب و شرق و غرب پرواز کند نه از شمال بیاید به جنوب یا از جنوب برود به شمال از این طبیعت پرواز کند ملکوتی بشود اگر ذات اقدس الهی در سورهٴ انعام به وجود مبارک ابراهیم(سلام الله علیه) پاداشی داد فرمود: ﴿وَکَذلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[5] ما به او نشان دادیم او اهل بصر و اهل رؤیت بود در سورهٴ اعراف به ما فرمود شما هم نگاه کنید ﴿أَوَ لَمْ یَنظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[6] خب این نظر, زمینه آن رؤیت است اگر نگاه به دیدن ختم نشود که ما را به نگاه دعوت نمی‌کنند پس اصل سومی که فرشته‌ها در جریان «لَتَضَعُ أجنِحَتِها لطالب العلم» دارند این است که به ما بفهمانند از طبیعت پرواز بکنیم آن‌گاه می‌شویم عالِم ربّانی وقتی عالم ربّانی شدیم احادیثی که از اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده است را خوب می‌فهمیم و در سطح نازل نگه نمی‌داریم همراه این احادیث بالا می‌رویم مستحضرید این معصومین(علیهم السلام) که عِدل قرآن کریم‌اند سخنان اینها هم همتای قرآن کریم است البته بعد از احراز سند و دلالت. بارها شنیدهاید که خدای سبحان قرآن را نازل کرد اما نه آن طوری که باران را نازل کرد باران را خدا نازل کرد قرآن را هم خدا نازل کرد اما باران را به زمین انداخت قرآن را به زمین آویخت یعنی حبل متینی است که طبق آن روایت معروف یک طرف این طناب به دست خدای سبحان است طرف دیگر «بأیدیکم» خب اگر کسی خیال می‌کند قرآن زمینی است این قرآن را با همین ترجمه و تفسیری که رایج است بسنده می‌کند این خیال می‌کند قرآن را که خداوند فرمود: ﴿إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ﴾[7] طوری نازل کرد که باران را نازل کرده اما اگر بفهمد که حبل متین است طور دیگر عمل میکند حبل به آن طنابی می‌گویند که به جای بلندی بسته باشد وگرنه طنابِ انداخته مشکل خودش را حل نمی‌کند چه رسد به اینکه اعتصام‌کننده را دریابد اینکه فرمود: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ﴾[8] برای اینکه این طناب به جای محکمی بسته است فرمود: «طرفه بید اللّه و طرف بایدیکم»[9] اگر قرآن این است و عترت طاهرین هم عِدل این قرآن‌اند آنها هم کلماتشان را نازل کردند آن‌طوری که طناب را القا می‌کنند روایات معصومین هم همین‌طور است یعنی آویخته است نه انداخته حالا روشن شد که با روایات چطور باید معامله کرد. در روایات ما آمده است که خدای سبحان 99 اسم دارد البته اسمای الهی حدّی ندارد ولی در این بخش از روایاتی که نقل کردند گفتند 99 اسم است حالا ما در تعداد و شمارش آنها بحثی نداریم اسمای فراوانی برای ذات اقدس الهی هست در همین روایات آمده است که اگر کسی احصاء کند بشمارد اهل بهشت است[10] خب ما اگر این روایات را مثل آیات قرآنی بگوییم اینها آویخته شده است که طرف اعلایش به دست معصومین(علیهم السلام) است که مرتبط به ذات اقدس الهی‌اند و دامنه این احادیث به دست ماست ما این روایات را خوب معنا می‌کنیم و بالا می‌رویم اما اگر بگوییم نه, این هم مثل باران انداخته شد نه آویخته شد این روایات را طور دیگر معنا می‌کنیم اینکه در روایات آمده است خدا دارای 99 اسم است یا بیشتر و مانند آن, سعی می‌کنند این اسما را بشمارند حفظ بکنند معانی لغوی‌شان را یاد بگیرند اگر قدری به معارف برتر آشنا هستند سعی می‌کنند تفسیری برای آن بنویسند, درس بگویند بحث بکنند و مانند آن ، این یک مرحله از احصای اسمای الهی است البته بی‌ثواب نیست کار خوبی است اما این کف کار است از این مرحله بالاتر انسان وقتی اسمای الهی را شماره کرد یاد گرفت معنایش را فهمید تلاش و کوشش می‌کند که این اسما را در سایه لطف آن مسمّا مشاهده کند که خدا با این اسما چه می‌کند چگونه به این اسما متّصف است و محور بحث هم در فصل سوم است نه فصل اول و فصل دوم, فصل اول و فصل دوم که بارها شنیدهاید منطقه ممنوعه است فصل اول که مربوط به هویّت مطلقه و ذات اقدس الهی است کسی آنجا دسترسی ندارد فصل دوم هم که اکتناه صفات ذاتی است کسی به آن دسترسی ندارد می‌ماند فیض خدا, وجه خدا, نور خدا که ﴿اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[11] است این فصل سوم که فصل امکانی است فصل آفرینش و افاضه ذات اقدس الهی است این قابل دسترسی انسان‌هاست انسان می‌تواند مشاهده کند که ذات اقدس الهی چگونه کریم است چگونه رحیم است چگونه شافی است، ﴿یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ ٭ وَ إذا مرضت فهو یَشفین﴾[12] و مانند اینها را میتواند مشاهده کند بعد از اینکه اینها را مشاهده کرد شوق و شعف شرف‌باری برای او پیدا می‌شود سعی می‌کند که این اسما را در خودش هم پیاده کند که مظهر این اسما بشود مرحله دوم مرحله شوق و تلاش و کوشش است که برسد به مظهریّت این اسما, مرحله سوم آن است که بشود مظهر این اسما. این ایام که میلاد وجود مبارک امام نهم بود او مظهر جواد بود جود فعل خداست فعل خدا هم ممکن است گاهی دارد گاهی ندارد خَلق ممکن است رزق ممکن است احیا و اماته ممکن است حیات, ازلی است صفت ذات است اما احیا و اماته گاهی هست گاهی نیست ﴿مَّا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلاَ مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلاَ مُرْسِلَ لَهُ﴾[13] گاهی عطا می‌کند گاهی عطا نمی‌کند گاهی مصلحت در آن است که بدهد گاهی مصلحت در آن است که ندهد «فهو الجواد إن أعطی و هو الجواد إن مَنَع»[14] خب اگر کسی انسان کامل شد مرحله سوم را هم می‌تواند طی کند یعنی خودش مظهر اسمی از اسمای خدای سبحان بشود. می‌بینید «تفاوت ره از کجاست تا به کجا» اگر کسی خیال کند که احادیث اهل بیت(علیهم السلام) که آن ذوات قدسی همتای قرآن کریم‌اند مثل باران نازل شده است این احادیث را یک‌ نحو خاص معنا میکند اما وقتی فهمید که این آویخته شد نه انداخته شد همراه این حبل متین یکی پس از دیگری می‌رود اول این اسمای حسنا را شماره می‌کند معنایش را می‌فهمد آثار ادبی و لغوی‌اش را می‌فهمد بحث‌های تفسیری‌اش را می‌فهمد درس و بحثش را اداره می‌کند این فیض خوبی است و کار حوزه و دانشگاه هم در این مرحله است بعد از راه اخلاق کم کم آن دید ملکوت‌بینی‌اش باز می‌شود مشاهده می‌کند که چگونه ذات اقدس الهی با این اسما دارد عالَم را اداره می‌کند در همین دعای کمیل که شب جمعه می‌خوانید یا دعای سمات و اینها می‌بینید عالم را اسمای الهی دارد اداره می‌کند «و بأسمائک الّتی ملأت أرکان کلّ شیء»[15] با لفظ که جهان اداره نمی‌شود با مفهوم ذهنی که جهان اداره نمی‌شود با حقیقتی جهان اداره می‌شود که انسان‌های کامل مثل اهل بیت(علیهم السلام) مظهر آنها هستند آن اسما لفظ نیست مفهوم ذهنی نیست حقیقت خارجی است آن وقت خود انسان این سه مرحله را یکی پس از دیگری طی می‌کند اول برای او کشف می‌شود که چگونه خدای سبحان این اسما را داراست و با این اسما جهان را اداره می‌کند بعد شوق و شعفی در او پیدا می‌شود که کم کم خودش این راه را طی کند به آنجا برسد مرحله سوم خودش می‌شود مظهر فلان اسم حالا اگر برای ما مقدور نبود برای انسان‌های کامل مقدور است ولی ما آن‌قدر هست که می‌توانیم از این مراحل نازله بالاتر بیاییم مخصوصاً در ماه پربرکت رجب حالا اگر کسی اهل اعتکاف بود که «طوبیٰ له و حُسن مآب» نبود, این دعاهای شب‌ها و روزهای ماه مبارک رجب را کاملاً تمرین کند چون در این دعاها به ما گفتند هر کس به غیر خانه تو آمد خسارت دید هیچ جا خبری نیست «خاب الوافدون علی غیرک و خَسر المتعرّضون الاّ لک»[16] انسان به خودش اعتماد کند خسارت است به دیگری اعتماد کند خسارت است فقط به منبع خیر باید اعتماد کند که این کارها, کارهای اخلاقی است مستحضرید که اخلاق از سنخ عمل است (یک) و چون عملِ دست و پا نیست عمل روح است و روح هم موجود مجرّد است این خُلق، یک موجود مجرّد است (دو) موجود مجرّد بدون ادراک نخواهد بود (سه) ادراکِ موجودات عملی به شهود است نه به حصول یعنی علم حضوری نصیبش می‌شود نه علم تصور و تصدیق و قضیه و قیاس اقترانی و استثنایی آن برای عقل نظری است آن برای اندیشه است نه انگیزه. اخلاق, عمل است نه علم(یک), عمل روح است که روح موجود مجرّد است (دو) موجود مجرّد هر کاری که دارد با شهود است با درک است (سه) چون عقل عملی این راه‌ها را دارد علمِ عقل عملی از سنخ حصول نیست از سنخ حضور و شهود است (چهار) آن وقت این مسئله شهود که فرمود: ﴿کلّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ﴾[17] نصیبش می‌شود(پنج) فرمود شما اینجا نشستید بهشت را می‌بینید در آن خطبه نورانی حضرت امیر که بحثش قبلاً گذشت در خطبه همام فرمود مردان الهی الآن گویا بهشت را می‌بینند گویا جهنم را می‌بینند «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ»[18] این می‌شود شهود، اینکه در حوزه و دانشگاه پیدا نمی‌شود اینکه با درس و بحث حاصل نمی‌شود درس و بحث کارِ قضیه و تصور و تصدیق و قیاس و استدلال و برهان است ولو برهان صدّیقین, مادامی که فهم است مشکل حل نمی‌شود، وقتی عمل است راه حلّ مشکل است اخلاق برای همین است. انسان اولین بار سعی می‌کند که فرزند صالحی باشد مثل همان تخم‌مرغی که سعی می‌کند تخم‌مرغ سالم باشد بعد زیر بال و پر مادر خوب و مربی خوب قرار میگیرد و به صورت یک جوجه آن حصار را می‌شکند «عقل داند طایر اندر بیضه بال و پر ندارد»، بعد وقتی وارد حوزه و دانشگاه شد به او راه نشان می‌دهند که در کدام جهت پرواز کند راه ملکوت را طی می‌کند بعدها می‌گوید «مرغ باغ ملکوتم» این راه‌ها را که طی کرد از جهت پرواز می‌کند نه در جهت پرواز کند که با علم بخواهد کسب بکند همان‌طوری که یک کشاورز, یک دامدار تلاش و کوشش می‌کند که رزقش را به دست بیاورد این هم درس بگوید کتاب بنویسد که روزی به دست بیاورد فرق نمی‌کند این هم یک کشاورز یا دامداری بیش نیست اما اگر مطابق آیه 185 سورهٴ اعراف، راه ابراهیم خلیل(سلام الله علیه و علی آله) را که [در آیهٴ 75 سورهٴ انعام] بیان کردند طی کند آ‌ن رؤیت ملکوت که نصیب حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) شد نظرش نصیب این می‌شود که ـ ان‌شاءالله ـ به آن رؤیت برسد آنجا ﴿نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ اینجا ﴿أَوَ لَمْ یَنظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾.
در بخش دوم که فرمایشات حضرت امیر(سلام الله علیه) در نهج‌‌البلاغه است به نامه 53 رسیدیم این نامه 53 همان نامه معروفی است که وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) برای مالک اشتر هنگام اعزام به مصر مرقوم فرمود. چند بحث کلیدی در این نامه هست یکی از آن بحث‌های کلیدی این است که هم به مالک فرمود هم به مردم مصر فرمود که قبل از من این دین اسیر بود «فَإِنَّ هذا الدِّیْنَ قَدْ کَانَ أَسِیْراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیْهِ بِالْهَوی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» این جزء بحث‌های کلیدی این نامه است فرمود قرآن بود تفسیر می‌کردند نماز جمعه و جماعت بود اما همه را به میل خود معنا می‌کردند قانون اسلامی اسیر اینها بود هر طوری که خودشان میفهمیدند عمل می‌کردند بعد می‌گفتند در برابر قانون نایستید «فَإِنَّ هذا الدِّیْنَ قَدْ کَانَ أَسِیْراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیْهِ بِالْهَوی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا». بحث دیگر اینکه فرمود شما که به مصر می‌روی می‌خواهی مردم مصر را اداره کنی باید بدانی بالأخره کشور, خیمه‌ای است این خیمه دو ستون دارد یک ستون شریعت دارد یک ستون سیاست, سیاستِ ما همان شریعت ماست ستون شریعت, نماز است که «الصلاة عمود الدین»[19] ستون سیاست, مردم‌اند که «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّیْنِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِیْن وَالْعُدَّةُ للْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ» کسی بخواهد مسئولیت سیاسی داشته باشد باید  اشتغال مردم, دین مردم, دنیای مردم, آخرت مردم را تأمین کند؛ ستون دین مردم‌اند اگر سیاست, سیاست اسلامی است. ستون شریعت, نماز است ستون سیاست و کشورداری هم مردم‌اند وجود مبارک حضرت امیر(سلام اللّه علیه) در همان بیانات نورانی‌اش فرمود: « إِنَّمَا عِمَادُ الدِّیْنِ» تعبیر «عِماد» دارد آن هم با کلمه «إنّما» که تاکید را میرساند «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّیْنِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِیْن وَالْعُدَّةُ للْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ» فرمود حواست جمع باشد مشکل مردم را حل کنی بیکاری را برطرف کنی، ازدواج را تأمین کنی بارها شنیدید که انبیا مخصوصاً وجود مبارک پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود من یک حرف تازه آوردم اینکه وجود مبارک حضرت می‌فرماید من یک چیز تازه آوردم یعنی ما انبیا یک چیز تازه آوردیم فرمود: «النکاح سنّتی»[20] خب نکاح اگر به معنای اجتماع نر و ماده باشد که در حیوانات هست به معنای اجتماع مذکر و مؤنث باشد که قبل از اسلام بود بعد از اسلام هست, بعد از اسلام در کفار هست در مشرکین هست در ملحدان هست کدام ملت است که ازدواج مذکر و مؤنث ندارد فرمود من یک چیز تازه آوردم من یعنی انبیا, ما نکاح آوردیم نکاح هم دو عنصر دارد یکی مرد که باید مسکن تهیه کند یکی زن که باید سَکینت را به عهده بگیرد مرد باید هزینه را تأمین کند ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ﴾[21] زن باید آن‌قدر عفیف و باحجاب و خانه‌دار باشد که آرامش این بیت شریف را به عهده بگیرد فرمود: ﴿خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا﴾[22] آن وقت این نکاح اگر ـ خدای ناکرده ـ آسیب ببیند می‌شود «أبغض الحلال»[23] بدترین کار حلال, طلاق است فرمود ستون دینِ کشور مردم‌اند خب ما باید به مردم به این جوان‌ها فرهنگ بدهیم, کار بدهیم, نگوییم برای اینکه اینها معتاد نشوند ورزش بکنند بگوییم برای اینکه ورزش نکنند کار به آنها بدهیم خب کسی که مشغول کار و زندگی است روزی یک ساعت هم بازی می‌کند ما باید راه اساسی ستون‌داری را حفظ کنیم فرمود ستون سیاستِ دین, مردم‌اند. روز جمعه سیّد ایام، نماز جمعه تهران با آن جلال و شکوه حداکثر دوازده هزار نفر اما آن استادیوم ورزشی صد هزار نفر از صبح بلند می‌شود صبح بی‌نماز, ظهر بی‌نماز, عصر بی‌نماز, شب بی‌نماز، این با بیت‌المال هم دارد اداره می‌شود! این راه نیست ما برای اینکه جلوی اعتیاد را بگیریم و جلوی ورزش و بازی بیش از اندازه را بگیریم, اشتغال و ازدواج را رواج بدهیم فرهنگ را رواج بدهیم خب کسی که دارد زندگی می‌کند کار دارد آبرومند است یک ساعت هم ورزش می‌کند. هم از شافعی نقل شده هم از از خلیل بن احمد، نحوی معروف که وقتی گفتند حضرت امیر را معرفی کنید گفت در معرفی حضرت امیر(سلام الله علیه) همین بس که تمام دشمنان صف بستند که نام او را خاموش کنند و تمام دوستان از ترس، قلم را به زمین گذاشتند مع‌ذلک «ملاٴ الخافقین»[24] خافَق یعنی افق، این تثنیه است خافقین یعنی دو افق یعنی افق شرق و افق غرب, شرق و غرب را علی(سلام الله علیه) گرفته حالا اگر گفتند شب سیزدهم شب میلاد حضرت است روز سیزدهم میلاد حضرت است یعنی تولدِ این‌گونه از معارف الهی! فرمود ستون دین, مردم‌اند به ستونِ دین تعبیر کرد فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّیْنِ» اگر ـ خدای ناکرده ـ سیاست و حکومت و نظام، دینی نباشد خب توقعی نیست اما وقتی نظام, دینی شد ستون این سیاستِ دینی مردم‌اند «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّیْنِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِیْن وَالْعُدَّةُ للْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ» اینها جزء بحث‌های کلیدی این نامه نورانی حضرت امیر است. تفکیک قوا را هم در این نامه کرده که این تفکیک قوا را در قرن هشتم برخی از جامعه‌شناسان و آنها که علم جامعه‌شناسی دارند این را بررسی کردند و در قرن چهارم در رسائلی که اخوان‌الصفا داشتند بررسی کردند اما در صدر اسلام وجود مبارک حضرت امیر آمده قوا را تفکیک کرده یک عده گروه اجرایی, یک عده گروه تقنینی, یک عده گروه قضایی, منتها گروه تقنینی برای خود ائمه(علیهم السلام) است که از طرف ذات اقدس الهی معارف دریافت می‌کنند. بیش از این تصدیعتان ندهم امیدواریم که این عید برای همه خیر و رحمت و برکت باشد! من مجدداً مقدم شما بزرگواران, برادران, خواهران, مخصوصاً عزیزانی که از کنار بارگاه ملکوتی ثامن‌الحجج(صلوات الله علیه و علی آبائه و أبنائه) حضور پیدا کردند را گرامی می‌دارم  امیدواریم خدای سبحان توفیق ادراک فضایل این ماه پربرکت را به همه ما مخصوصاً به معتکفان عزیز ما مرحمت بفرماید!
پروردگارا! امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت ما را در سایه ولیّ‌ات حفظ بفرما! روح مطهر امام راحل و شهدای انقلاب و جنگ را با انبیای الهی محشور بفرما! بیداری اسلامی خاورمیانه را به پیروزی و مقصد نهایی برسان! خطر بیگانگان را به خود آنها برگردان! این کشور ولیّ عصر را تا ظهور آ‌ن حضرت از هر خطری محافظت بفرما!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»


[1] . دیوان حکیم الهی قمشه‌ای (انتشارات علمیه اسلامیه), ص598, غزل 187.
[2] . الکافی، ج1، ص34؛ معالم الدین، ص11.
[3] . سورهٴ هود، آیهٴ 6.
[4] . سورهٴ نساء، آیهٴ 122.
[5] . سورهٴ انعام، آیهٴ 75.
[6] . سورهٴ اعراف، آیهٴ185.
[7] . سورهٴ قدر، آیهٴ 1.
[8] . سورهٴ آلعمران، آیهٴ 103.
[9] . الامالی(شیخ مفید)، ص 135.
[10] . التوحید(شیخ صدوق)، ص195.
[11] . سورهٴ نور، آیهٴ 35.
[12]  . سورهٴ شعراء، آیات 79 و 80.
[13] . سورهٴ فاطر، آیهٴ 2.
[14] . الکافی، ج4، ص39.
[15] . البلد الامین، ص 188.
[16] . اقبال الاعمال، ص 643.
[17] . سورهٴ تکاثر، آیات 5 و 6.
[18] . نهج البلاغة، خطبهٴ 193.
[19] . الامالی (شیخ طوسی), ص529.
[20] . جامع الاخبار، ص 101.
[21] . سورهٴ نساء، آیهٴ 19.
[22] . سورهٴ روم، آیهٴ 21.
[23] . ر.ک: الکافی، ج 5، ص 338 و ج 6، ص 54.
[24] . مشارق انوار الیقین(حافظ رجب برسی)، ص 171؛ الرواشح السماویه(میرداماد)، ص 288 و 289.

/ 0 نظر / 18 بازدید