هیچی نبود این آمد.

آقا بنده خواستم مطلب در بلاگ بزنم هی گشتم در وسایلم ببینم یک صدایی، وصیت نامه ای، نصیحت پاره ای، حکمت متعالیه ای، بقای بعد از فنایی همچین چیز قلمبه ‌ای پیدا می شود که خورند حال معنوی دوستان باشد؛ نشد که نشد! گفتیم خب گود را هم اگر خالی کنیم که برخی دوستان معمّم جلسه (که از بردن نامشان امتناع دارم) تکه به مان می‌اندازند وین اسباب افت ماست، نشود که بشود، چه کنیم چه نکنیم ...

القصه، این مخیله مان هی زور و فشار به خودش آورد تا بالاخره! ...


خدا گر ز حکمت ببندد دری           آدم می‌زند خُب، در بی‌دری

اگر باب افاضات چنانی برِمان بسته است، درِ نکته دانی را که نبسته اند، به دیگر سخن: اگر هنر مطلب خوب جستن یا نوشتن نداریم، عرضه ی گیر دادن به هنر بقیه را که داریم. وین مهم دریافته ایم که عقلا، عرفا، کلاساً، ژ‍ورنالاً کف و سوتش اگر از آن هنر اول بیش تر نباشد، کمتر نیست.

لذاست که چهار نکته ی زیر تقدیم عزیزان می شود.

1-       ایول به هرکی من طریق مستقیم و غیر مستقیم در تولید، نصب، راه اندازی، استفاده و تقدیر از دست اندر کاران قالب جدید نقش داشته و دارد و خواهد داشت. از خداوند منان می خواهیم بر علوّ درجات و ذیلاً غلوّ خدماتشان بیافزاید، بالنبیّ و آله رحم الله من یقراء الفاتحه مع الصلوات!

2-      ایول دوم به هر کی که این مداحی باحالو رو بلاگ گذاشته، خانواده هم خوششون اومد. از خداوند منان می خواهیم ایضاً.

3-      دوستان عنایت داشته باشند که یه مدتی است همچین بگی-نگی یه کَمکی دوز فکری-شهادتی وبلاگ خیلی وحشتناک زیادی رفته بالا؛ ما هم که، از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون، تتمه ی فسفر(P) مخمون را در حوادث اخیر(امتحانات) مصرف کردیم رفت! خلاصه مطالب ثقیله، ما هر چی بیش تر زور می زنیم؛ دستگاه هاضمه‌ی قوای عاقله مون مطالب دوستان رو کم تر هضم می کنه. اگه ممکنه چند وقت یه بار دو تا مطلب گوجه ای هم سیخ کنین که امثال ما بتونیم هضم کنیم. جوکی، لوده ای، چوله ای، یه همچین سیاقی.

4-      بقیه کجان؟ اصلا به بلاگ سر می زنن؟ نمی خوام اسم ببرم اما ... آقای احسان احمدی کجایی آقا؟ بعله آقا با خود شمام، حواست کجاس؟ چرا مطلب نمی زنی؟ اگه از من خجالی نمی کشی از یکی دیگه از بچه ها خجالت بکش! آقای کریم زالی شما کجایی؟ بابا اگه با فارسی حال نمی کنی، ترکی مطلب بزن برامون، همه جوره قبولت داریم. می دیم بر و بچ ترکیش بیل میرن ترجمه کنن. آقای محسن رهبر پور شما چرا؟ شما که شاید از همه بهتر کار می کنی(یا شایدم نه! همه بهتر از شما کار می کنن!) چرا دیگه؟ روح الله و احمد، دو طفلان شبهه! جمیعا کجایید؟ مُردیم از بی شبهه گی، یه التفاتی! آقای علی محمدی، متاله خراسانی از شما بیش تر از این ...! داوود احمدی مطلق، بابا نصیحت، منبر، باربی ور انداز، لوک تحلیل کن، پرونده رو کن، کجایی گُله؟ محسن رزمجو، بابا دکتر، ازدواج چاق کن، حل المسائل، فلسفه به زبان آدمیزاد، برو بچ منتظرتونن ها. آقای ... ای دل غافل هی اسم داره تو ذهنم میاد؛ اگه بخوام همه تونو اینجوری اسم ببرم شب میشه. اگه اجازه بدین اسامی مابقی دوستانو با یه توضیح مختصر بیارم. الله بیگی=الله برقی(خودشون میدونه برا چی)، ابوالفتحی=ایمان، ایمان=ابوالفتحی، احمد کمالی=+O ، امین یوسفی=امت رهبری.

رفتما کس دیگه نبود؟ نه انگار، صادقم کنارمه میگه همین هاییم.

5-     راستی اینم بگم که خدای ناکرده سو تفاهم نشه اگه فقط اسم دوستان قدیم رو آوردم فقط و فقط برا این بود که حال دوستان جدید رو گرفته باشم (انگیزه بشه براشون که زور بزنن زودتر کهنه بشن!)  

دفعه ی بعد که اومدم رو وبلاگ کسی رو بی مطلب نبینم ها!؟ شده یه نکته ای رو نکات من هم بنویسید، بنویسید، خیالی نیست.

 

  
نویسنده : سید عمران امامی ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥
تگ ها : درباره هیأت