شکوه‌ی امام علی(ع) از یارانش

امیرالمؤمنین (ع) در حالی که از کندی و رکود یارانش در جهاد، و مخالفتشان با رأی او رنجیده بود، بر فراز منبر رفت و ( آخرین سخنرانی خود را در روزهای پایانی حیاتشان بیان) فرمود:

... با خبر شدم که بُسر ( از فرماندهان بی‌رحم معاویه) بر یمن تسلط یافته، به خدا قسم می‌بینم که این جماعت به زودی بر شما تسلط می‌یابند، زیرا آنان بر باطل خود وحدت کلمه دارند، و شما در حقّ خود دچار تفرقه‌اید. شما امام خود را در حق نافرمانی می‌کنید و آنان از پیشوایشان در باطل اطاعت می‌کنند. آنان نسبت به رهبر خود امانتدارند و شما خیانت می‌ورزید. آنان در شهرهایشان امور را سامان می‌دهند و شما فساد و تباهی به بار می‌آورید.

... خدایا من اینان را خسته کردم و اینان مرا. ... پس بهتر از اینان را به من عطا کن، و بدتر از من را برایشان بگمار. خدایا دل‌هایشان را آب کن و بگداز چنان که نمک در آب حل می‌شود. به خدا سوگند دوست داشتم به جای شما هزار سوار از قبیله‌ بنی‌فِراس‌ بن غَنم (معروف به شجاعت) داشتم. اگر آنان را فرا می‌خواندی مانند ابرهای تندروی تابستانی به سرعت به یاری‌ات می‌شتافتند.

آن‌گاه امام از منبر پایین آمد.

گزیده‌ای از خطبه‌ی 25 نهج‌البلاغه

  
نویسنده : صادق ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٦
تگ ها : قرآن و عترت